من برگشته‌ام های های D: + ببشخید :((

سلاااااااااااااااامممممممممم جیییییییییییییغ
خوبییییییین؟ جییییییییییغ
واااااااااااااای خداااااااااااا بازم دارم مینویسم تو بیان جیییییییییییییییغ
میدونم خیلیاتون اصن متوجه نبودمم نشدید (بدنگاه میکند) ولی خا من واقعنی در تب نبودتون ینی نبودم سوختم :)
خب کلی حرف دارم واستون پس بگیرید بشینید تا بگم (از این لبخند چپلوکیا)
سه‌شنبه این هفته نه، سه‌شنبه هفته پیش هم نه، سه شنبه هفته پیشش شاید بدترین لحظات عمرمو تجربه کردم.. سر یه بی احتیاطی مزخرف! واقعا مزخرف! به غیر از بهار به کسی نگفتم ولی بذارید به شماها هم بگم! شماهایی که بخش بزرگی از زندگیم هستین و واقعا نبودنتون یا نبودن بینتون میتونه مزخرف‌ترین اتفاق زندگی باشه! اون شب به خودکشی فکر کردم. خیلی خیلی جدی بهش فکر کردم. دفعه اولم نبود؛ ولی دفعه‌های قبل فقط در حد خیال و این حرفا بود! ولی اونشب جدی بود! درِ بازِ بالکن هی قلقلم میداد که برم و تمومش کنم ولی نرفتم. تنها دلیلم هم این بود که حالا که همه‌ی آدمای زندگیمو از دست دادم دیگه خدامو از دست ندم که! اونو حداقل واسه خودم نگه دارم :)
چیز دیگه‌ای که بهش فکر کردم فرار بود! فرار کنم و برم. فکر جذابی بود ولی واقعا کار غیر منطقی‌ای بود چون تهش هیچی نبود و هیچ چیز بهتر نمیشد! پس نه خودکشی نکردم و نه فرار! موندم. موندم و تحمل کردم!
مطمئنا هرکسی جای من بود کلی اشک میریخت و حالش بد میشد! ولی من فقط لرزیدم! فقط و فقط لرزیدم! نه اشکی ریختم و نه حالم خیلی بد شد! برای اولین بار برام مهم نبود اگر فردا کسی بفهمه اتفاقی افتاده و من یه چیزیمه! دیگه برام مهم نبود! حوصله نداشتم خودمو خوب نشون بدم و جوری رفتار کنم که انگار هیچی نشده!
تلگرام حذف! وبلاگ حذف! دیگه چی برام مونده بود؟ دیگه کی برام مونده بود؟
حذف وبلاگ سختترین کاری بود که کردم. خودم با دستای خودم یک سال زندگیمو پاک کردم. کلی دوست از دست دادم.. هعیی..
ولی من آدم محکمی هستم :) شاید بگید چه از خود راضی ولی مهم نیست! میخوام از خودم تعریف کنم :) میخوام بگم بهتون که من چقدر محکمم! من چقدر قوی‌ام!
خیلی وقته گریه نکردم! خیلی وقت! به جا گریه فقط خندیدم :)
میدونید یکی از دلایل اینکه وبلاگ دارم چیه؟ اینه که بتونم فقط عضوی از شما باشم و یه سریتون من رو بشناسید و دوست باشیم :) اصلا اولین دلیل وبلاگ زدنم هم همین بود :) واسه همینه خیلی وقتا پستای چرت و پرت مینوشتم، چون فقط حس میکردم که باید یه چیز بنویسم و بذارم تا یادتون بندازم من اینجام! من هستم! :)
نپرسید چیشد! نپرسید چرا رفتم! نپرسید خوبی الان! به جای پرسیدن، برام حرف بزنید. میخوام حرفاتون رو بشنوم :) میخوام بودنتون رو حس کنم :)) پس برام حرف بزنید :)
پ.ن۱: باید اولش میگفتم ولی یادم رفت :| خیلی خیلی خیلی ازتون معذرت میخوام که بی خبر و یهو از همه جا رفتم و یه سریاتون رو نگران کردم.. به مهربونی و بخشندگی خودتون ببخشید منو..(قیافه مظلومی بسان گربه‌ی شرک به خود میگیرد)
پ.ن۲: قالب وب یحتمل تغییر میکنه با کمک بهار که واقعا این مدت تنها کسی بود که کنارم بود ^___^ مرسی چغندر ترین چغندر دنیا D:
بی ربط نوشت: مسابقات کفا (کاپ فیزیک ایران) به گفته بچه‌ها (میگم بچه‌ها چون خودم مطمئن نیستم و اینا :/ ) از بین 1000 تا تیم تو کشور 30 تا تیم قبول شدن که ماهم جزوشون بودیم ^___^ البته اون یکی تیم مدرسمونم قبول شدن که البته اونم جواب سوال برا خودمون بود! چون مقاله ما رو ارائه دادن :| الانشم کلا دنبال دزدیدن مقاله‌های ما هستن :| 

۹
محمد ابراهیمی
۲۳ اسفند ۲۱:۵۹
امیدوارم  تو آینده هم هروقت به گذشته نگاه کردی بتونی بگی آدم قویی بودی و تصمیم درست رو گرفتی :)

پاسخ :

امیدوارم که واقعا اینطور باشه ^_^
سها .ج
۲۳ اسفند ۲۲:۴۴
چاکلز:))

پاسخ :

^_^
♫ شباهنگ
۲۳ اسفند ۲۳:۱۴
بابت حذف وبلاگت ازت دلخورم :(
و خوشحالم که تو اون مسابقه‌ی کفا برنده شدین و ایشالا همین جوری پله‌های ترقی رو طی بکشی بری بالا

پاسخ :

شرمنده‌م واقعا :(( اگه مجبور نبودم هیچوقت اینکارو نمیکردم -_- 
ممنون ^___^ 
زِدْ عِِـچْ آرْ …
۲۴ اسفند ۰۲:۱۴
[نگاه چپ چپ می اندازد و از صحنه خارج میشود]

پاسخ :

[همچنان مظلوم نگاه میکند]
زِدْ عِِـچْ آرْ …
۲۴ اسفند ۱۳:۱۹
[چپ چپ نگاه کردن را ادامه میدهد اما ناگهان ندایی از درونش میگوید گناه داره]

پاسخ :

آره اره ندا راست میگه :دی اصن از من مظلوم تر نیست :( D: 
یا فاطمة الزهراء
۲۴ اسفند ۱۳:۲۳
دیگه نریا آنه حداقل جون نیوشا قبلش به من خبر بده :(

پاسخ :

شرمنده واقعا همه چی یهویی شد.. :((( 
یا فاطمة الزهراء
۲۴ اسفند ۱۳:۳۳
دشمنت شرمنده عزیزمممممم ان شا الله که دیگه همیشه باشی :)

پاسخ :

ایشالا ^_^ 
زِدْ عِِـچْ آرْ …
۲۴ اسفند ۱۵:۲۱
هر چی میکشم از این دل رحیمم میکشم دیگه
باشه پس
خوش برگشتی :)

پاسخ :

خا حالا تو هم :/ پررو نشو :/ 
تچکر ^_^
گلاویژ ...
۱۴ فروردين ۱۹:۲۳
اتفاقا من متوجه شده بودم که رفتی، خوشحالم که بازم می نویسی :) 

پاسخ :

تو از خواننده‌های خوب منی اصن D: 
ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
تجدید کد امنیتی
شهر من
در پشت دشت آرزوها نیست
شهر من
در خواب و رویا نیست
گرچه خالی از خیال و آرزو و پر ز نیرنگ است
سینه در آن سخت دلتنگ است
اما شهر من
جای جز اینجا نیست..
طراح قالب : عرفـــ ـــان قدرت گرفته از بلاگ بیان