سفر نوشت1

 قبل اینکه برسیم به شهرمون رفتیم روستای مصر. خاله هم یکم بعد ما اومد. خیلی جای خوبی و یا بهتره بگم عالی‌ای بود ^___^ اولش که کلی رفتم تو بیابون و رو تپه‌های شنی بالا پایین رفتیم و دوییدیم و جیغ زدیم و عکس گرفتیم و اینا ^__^ بعد که خالم اومد رفتیم همینجور وسط بیابون پیاده، تا جایی که دیگه نور نباشه و بشه ستاره‌ها رو قشنگ دید *_* واااااااااای که نمیدونید چقدر چقدر چقدر آسمون زیبا بود *____* آدم دلش میخواست ساعت‌ها زیر همون سقف آسمون دراز بکشه و نگاه کنه اون ستاره‌های خوشگل رو ^_^ 

بعدش رفتیم خونه‌ی یکی از اهالی همون روستا و یکی از اتاقاش رو اجاره کردیم ازش. برای شام هم نیمرو درست کردیم و خوردیم :) بعدش باز رفتیم یه سمت دیگه وسط بیابون و یکم آسمونو تماشا کردیم. دیگه ساعتای یک اینا خوابیدیم. 

صبح با صدای گوسفندا که حسابی گشنه بودن از خواب بیدار شدیم D: و بعد از خوردن صبحانه رفتیم جای موتور‌ها و ماشینا. بعد از یکم عکس گرفتن سوار از این موتور چهار چرخه‌ها شدیم ^_^ اول من و داداشم نشستیم پشت یارو :/ واااااااای خدای من نمیدونید چقدر هیجان داشت و عالی بود ^___^ اگر یه وقت رفتید مصر حتما حتما سوار شید! اینقدر جیغ زدم که فکر کنم گوش یارو نابود شد D: اونم نامردی نمیکرد بدتر میکرد :/ بعد دیگه دید خیلی جیغ میزنم برگشت پشت رو نگاه کرد با تعجب و یکم ارومش کرد. بعد داداشتم گفت توجه نکن بهش شما برو :| یه همچین داداشی داریم :/ بعد یه جا دیه باز برگشت گفت یکم به خودت استراحت بده :/ :دی منم گفتم نه، من اومدم اصن که جیغ بزنم D: خلاصه که جاتون خالی خییییلی خوب بود ^_____^ بعد از اینکه پسر و دخترخاله‌م هم سوار موتور شدن رفتیم یه ماشین آفرود کرایه کردیم که هیجانی ببرتمون ^_^ هممون نشستیم و منم جلوی ماشین نشستم. اولش نمیخواستم ولی بعد دیدم نه از همه جاش بهتر بود ^_^ کلی هممون جیغ زدیم و کیف داد ولی خا موتور بهتر بود D: 

بعد از اون باز با خاله رفتیم وسط بیابون و خل بازی دراوردیم D: کلی هم رو شن‌ها دوییدیم و دنبال هم کردیم D: هنو زیاد نگذشته بود که یهو دوتا جونور اومدن زیر پام و منم کفش پام نبود و اینا -_- و همین باعث شد برم تو ماشین بشینم و نرم بیرون :| دیگه ساعتای دوازده ظهر بود که به سمت شهرمون حرکت کردیم. 

این بود انشای من D: 

۴
آیـ ـدا
۰۳ فروردين ۲۲:۲۳
20 :دی

پاسخ :

مرسی خانوم معلم D: 
the_ emperor
۰۶ فروردين ۱۰:۲۰
پس حسابی بهتون خوش گذشته ها ...جیغش را تصور میکند :))
ما هم برا  اولین بار اونورا تپه شنی دیدیم باحال بود.

پاسخ :

اوهوم ^_^ ... D: 
اولین بار؟ :)))) من هرسال که این راه رو میام کلی تپه شنی میبینم و خیلی وقتا هم شده رفتیم روش راه رفتیم ولی خا اینبار زمانش بیشتر بود و اینا :))
the_ emperor
۰۶ فروردين ۱۴:۱۹
خب شما اهل اونوراین دیگه...ما بین جنگلاییم اخه
خوبه دیگه خوشبحالت...من فقط دیدم

پاسخ :

اره خا 
^_^ ایشالا یه بار بشه بری روشون راه بری ^_^
the_ emperor
۰۶ فروردين ۱۶:۳۹
باید بریم صحرای اطراف پادگان..داره اونجاها میریم حتما خخ

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
تجدید کد امنیتی
شهر من
در پشت دشت آرزوها نیست
شهر من
در خواب و رویا نیست
گرچه خالی از خیال و آرزو و پر ز نیرنگ است
سینه در آن سخت دلتنگ است
اما شهر من
جای جز اینجا نیست..
طراح قالب : عرفـــ ـــان قدرت گرفته از بلاگ بیان