شاید بشه زمان رو نگه داشت تا من فقط یکم استراحت کنم..

الان، توی این روزا که فقط ۵ روز وقت داریم برای انجام دادن کارها نباید اینقدر بی انگیزه و خسته و سست باشم، نبابد! 

اینکه کلی کار هست، اینکه میبینم همه بیدارن دارن کار میکنن، اما من دراز کشیدم رو تختم و فقط دارم تایپ میکنم و نه کارا مسابقه رو انجام میدم و نه کارا مدرسه دلیلش چیزی جز اون سه مورد نیست.. 

حتی حس عذاب وجدان شدیدی هم دارم که همه کار میکنن و من نمیکنم، اما باز هم بلند نمیشم.. انگار مغزم پره و فقط میخوام بنویسم.. فقط بگم و بگم و بگم

بگم از بی اهمیت‌ترین چیزها، از چرت‌ترین چیزها، از رو مخ‌ترین چیزها، از همه چی بگم و از هیچی نگم.. 

کاش یکی بود میشست روبه‌روم و بدون اینکه من حرفی بزنم، حرفایی بزنه که دلم میخواد بشنوم و به شنیدنشون نیاز دارم.. 

۱
چارلی ‎‌‌‌
۲۰ فروردين ۱۴:۰۲
اون پاراگراف دوم رو کاملا درک میکنم خیلی حس افتضاحیه! که همه دارن خیلی با انگیزه کار میکنن ولی تو توی روزمرگی و بی حوصلگی خودت گیر کردی و با اینکه خیلی دلت میخواد یه کاری کنی ولی ارادشو نداری :/
 

پاسخ :

اوووف ارههه -_- 
ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
تجدید کد امنیتی
شهر من
در پشت دشت آرزوها نیست
شهر من
در خواب و رویا نیست
گرچه خالی از خیال و آرزو و پر ز نیرنگ است
سینه در آن سخت دلتنگ است
اما شهر من
جای جز اینجا نیست..
طراح قالب : عرفـــ ـــان قدرت گرفته از بلاگ بیان