#عای_عم_لوک‌‌خوش‌شانس

بهتون گفته بودم من چقدددرررررر آدم خوش شانسی هستم؟ 

بذارید براتون یه مثال بزنم تا به خوش شانسی من ایمان بیارید! 

پس از مدت‌ها امروز، زنگ آخر، نشستیم تو حیاط. روی یکی از نیمکت‌ها با پریناز و یگانه نشسته بودیم و هانا هم وایساده بود. من وسط بودم و تازه، بعد از بازی با یه پسربچه سمج، نشسته بودم. چهار زانو و دست به سینه نشسته بودم و سرگرم اصرار پسر و انکار یگانه برای دادن مسابقه دو بودیم که یهو.. به نظرت یهو چیشد؟ هیچی! چیز خاصی نشد اصن :| (اینجا رو با دقت بخونید حتما! چون اینجا اوج ماجرا و بخشیه که شما متوجه اوج خوش شانسیه من میشید!) یهو یه پرنده خیلی خوشگل (البته ندیدمش ولی خا :/ ) از روی درخت بالا سرم که ارتفاعش اندازه ساختمون سه طبقه بود، گند زد بهم :|| مانتو و آستینم رسما به فنا رفت و من مونده بودم بخندم یا گریه کنم :| البته که از درون واقعا دلم میخواست گریه کنم، ولی خا پوکر شدم و خندیدم. 

حالا فهمیدید من چقدر خوش شانسم یا بیشتر براتون توضیح بدم؟ :| 

۳
Anne Shirley
۱۷ ارديبهشت ۲۱:۵۸
فقط اونجاش که یگانه نمیفهمید چیشده و هی میپرسید چیشد؟ چیه؟ :///
آندرومدآ ...
۱۸ ارديبهشت ۰۱:۴۹
عزیزم من به محض باز کردن کتاب جغرافیم این اتفاق افتاد در یک صبح دل انگیز بارانی :)) سبز بود میفهمی سیز

پاسخ :

حالا ریخت رو خودت یا روی کتابت؟ 
برا من همه رنگ قاطی بود -___- 
Elham ...
۱۸ ارديبهشت ۱۱:۴۲
اه داغون میکنه ادمو نمیفهمم این پرنده ها چرا انقدر خنگم:/
حالا خوبی!؟:دی

پاسخ :

کووووورنننننن کووووووورررررر -_- 
دارم سعی میکنم باهاش کنار بیام :|
ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
تجدید کد امنیتی
سرگشته‌ی محضیم در این وادی حیرت
عاقل‌تر از آنیم که دیوانه نباشیم.. :)
طراح قالب : عرفـــ ـــان قدرت گرفته از بلاگ بیان