این اشک‌ها رو کی میخواد گردن بگیره؟

باید میومدم الان کلی با شوق و ذوق از تموم شدن امتحانا میگفتم ولی هیچ ذوقی ندارم و خوشحال نیستم، چون بدجور ضایع شدم.. بدجور خراب شدم.. 

درسته گفتم دلم نمیخواد برم و کاش جور نشه اما نه اینکه همه برن و من نه! مسئله اصلا نرفتنه نیست! مسئله ضایع شدنه‌ست.. خدا نیاره برای هیچکدومتون که اینجوری ضایع بشید و مجبور باشید حرف بشنوید و هیچی نداشته باشید که بگید.. فکر کنم خیلی باید طول بکشه تا بخاطر حرف‌هایی که شنیدم بتونم ببخشمشون..

پ.ن: عنوان بخشی از یه آهنگ (نمیدونم کدوم) از یاس

۱۰
چوگویک ...
۲۷ خرداد ۱۰:۴۹
چی شدههه همه کجا رفتن تو نرفتی؟
حرف چی؟ اگه خانواده نیستن عکس بده جسد بگیر :)) 

پاسخ :

رفتن و نرفتن اصلا مهم نیست برام! 
خیلی حرفا :)) 
:)))
פـریـر بانو
۲۷ خرداد ۱۱:۲۷
چی شده رفیق؟
حرف بزنیم؟ یا سکوت حالت رو بهتر می‌کنه؟

پاسخ :

فکر میکنم سکوت بهتر باشه :)) نمیخوام چیزی بگم که از گفتنش بعدا پشیمون شم. :))
Elham ...
۲۷ خرداد ۱۱:۴۱
از چی بگم یاس:)
این اشک ها رو بعدا گردن خواهند گرفت:)
غصه نخور انه
تکرار غریبانه روز هایت چگونه گذشت؟
ینی الان همه رفتن تو تنهایی!؟
پاشو یه برنامع شاد بچین حالشو ببر
من که همیشه عاشق اینم این کارو بکنم:)
حتی در بدترین شرایط:)

پاسخ :

اها آره :)) 
اره اره حتما ://// 
بله رفتن. بابا تنهاییه مهم نیست اصلا. اونقدرا هم راغب رفتن نبودم، مسئله حرف‌هاییه که شنیدم! 
الان از خودم یه غذای اختراعی درست کردم دارم میخورم D: 
فقط پیازش یکم سوخت :/ :دی یه لحظه غافل شدم همش :/ 
ولی خا غذای خوبی شد :دی 
زِدْ عِِـچْ آرْ …
۲۷ خرداد ۱۳:۰۹
[به توجه به موضوع پست و مانند یک بیشعور به آنه بابت اتمام امتحاناتش ناسزا میگوید]

پاسخ :

صادقانه بگم، خیلی بهت فکر میکنم و هربار دلم میخواد کله‌ی اونی که براتون برنامه چیده رو بکنم -_- 
Elham ...
۲۷ خرداد ۱۳:۲۶
برای شروع خوبه
به اون حرفا هم توجه نکن
اخ که خوردن غذای من در اوردی چقدر خوشمزه اس:)))))
الان یه فیلم خفنم بذار ببین:))))))))))
اگه دسترسی هم داری بپر چیپس و پفک بخر که قشنگ حال کنی با فیلم
اگه کتاب خوندن دوست داری یه کتاب خفن بردار و یه لیوان شیر کاکائو درست کن همزمان با کتاب بخور
اصلا یه حس قشنگی میده
به اون حرفایی هم که زدن توجه نکن همه ما از این حرفا زیاد میشنویم:)))

پاسخ :

چه جالبه که برنامه‌م دقیقا همین بود D: 
بعد از خوردن نشستم دو تا قسمت بیگ بنگ دیدم. 
کتاب هم اوردم که بخونم ^_^ اما خوراکی نه فعلا :/ سیرم فعلا :| 
اوهوم خیلی :))
نیـ ـلی
۲۷ خرداد ۱۷:۵۳
می‌شه حرفاشون یادت بره؟! :) لطفا :)

پاسخ :

قطعا اکثر حرف‌هاشون یادم میره! چون اصولا حرف‌های آدما زود یادم میره :/ 
اما فکر نمیکنم این روز رو یادم بره :/
ابوالفضل ...
۲۷ خرداد ۱۸:۳۹
فراموشی نعمت خوبیه برای این وقتا...

حالا که امتحاناتت تموم شده بیا ببینیمت.

پاسخ :

ما که ازش بی بهره‌ایم :| 

منم تونستم بیام :/ تا سر کوچه هم تنها نمیذارن برم :| '_' 
زِدْ عِِـچْ آرْ …
۲۷ خرداد ۱۸:۴۳
:(

پاسخ :

بیخیال دیه زهرا :) 
دو سه روز دیه تحمل کن تموم میشه ^_^ 
زِدْ عِِـچْ آرْ …
۲۷ خرداد ۱۸:۵۱
منتظر یه معجزه ام
مثلا بیان بگن که نمی‌خواد کلا امتحان زیست بدی یا کل امتحانو تقللب کنم 
کلا یه چیزی بشه که من زیست نخونم

پاسخ :

این دقیقا منم قبل امتحان زبان! واقعا دلم نمیخواست بدم و خدا میدونه تا چه اندازه گند زدم '__' 
امیدوارم امتحانتو عالی بدی که خستگیات در بره ^_^
زِدْ عِِـچْ آرْ …
۲۷ خرداد ۲۰:۱۶
مرسی:)

پاسخ :

^_^
ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
تجدید کد امنیتی
سرگشته‌ی محضیم در این وادی حیرت
عاقل‌تر از آنیم که دیوانه نباشیم.. :)
طراح قالب : عرفـــ ـــان قدرت گرفته از بلاگ بیان