راهی شدم.. [لبخند چپلوک]

رفتم کلی بلیطای قطارها و ساعتا و روزاشون رو بالا و پایین کردم تا یه مناسبشو گیر بیارم.. ولی مادر و پدرگرام دبه کردن و گفتن حالا ما یه چیزی گفتیم :| 

شب که میخواستم بخوابم با خودم گفتم، اگه امام رضا بطلبه، هرجوریم که باشه میرم.. :) 

فرداش یکم نرم‌تر بودن و فقط مونده بود دیه خرید بلیط. شب توی مهمونی مادرگرام با زن‌عموم حرف میزدن راجب اینکه مادرگرام میگفته نمیدونم چجوری بفرستمشون دلم‌ شور میزنه و اینا.. که یهو زن‌عموم گفتن که من و آریا هم فردا شب میخوایم فردا بریم مشهد. و خب اینگونه شد که الان من و برادر گرام و زن‌عموم و آریا با اتوبوس وی‌آی‌پی قراره ساعت هشت و نیم بریم مشهد [از ذوق میمیرد] 

دیگه حلال کنید اگه یه‌وقت رفتیم و اتوبوس چپ کرد، مردیم :| :)) 


+ امیرسام پسر کوچکتر زن‌عموم (یازده‌ساله) اینقدر ناراحت بود و هی میومد مامانشو بغل میکرد و هی میگفت ینی کی میرین؟ ینی کی میاین؟ ینی شما برین ما چیکار کنیم؟ ما کجا میریم؟ و هی سوال میپرسید و ناراحت بود و یه‌ جاهایی هم اشکش در میومد.. :) حالا از اونور خواهر کوچکترش ثنا (۴ و نیم ساله) خوشحال بود که وقتی اینا برن، میرن شب خونه مادرجون :))))) ینی عین خیالشم نبود که مامانش قراره چند روز نباشن :)))))) ینی قشنگ یه شرلی (مجاز از فامیلی واقعیم :دی) به تمام معناعه D: حالا چرا؟ چون اصولا شرلی‌ها انسان‌های با احساسی نیستن :| فقط این امیرسام بین همه‌ی نوه‌ها به شرلی‌ها نرفته و احساساتیه :))))) 

۹
امیر :)
۱۵ تیر ۱۴:۵۱
اول فک کردم مادرگرام یه برنامه ایه مثه تلگرام...:)

پاسخ :

واااای نهههههه [از خنده میپاچد] چرا واقعا؟؟؟ :))))) 
کلا لفظ گرام رو اینجا برای مادر و پدر و برادر استفاده میکنم :دی 
ابوالفضل ...
۱۵ تیر ۱۵:۰۷
شما که چهار نفر بودید یه کوپه دربست می گرفتید و با قطار می رفتید. به خدا زمین تا آسمون لذت و راحتیش بیشتره. خصوصا اگه کوپه دربست باشه و همه آشنا. برگشتنی اینجوری برگردید. خودت تفاوتش رو متوجه می شی.

در ضمن زیارت قبول. سلام من رو به شهرم برسونید.

پاسخ :

آره اتفاقا منم گفتم اگه میدونستیم خب یه کوپه میگرفتیم قشنگ '_' ولی خا دیه نمیشد، چون زن عموم اینا گرفته بودن از قبل بلیط! بعد میدونی جالبیش کجاست؟ اینکه به اندازه بلیط قطار یه نفر دیه بیشتر برای اتوبوس پول دادیم :| با اینکه اینقدر بیشتر هم بود، ولی مادرگرام میگفت من اینجوری خیالم راحت‌تره و اینا.. و برگشت که باهم نیستیم. زن‌عموم برمیگردن یه روزه! 
من خودمم قطار رو خیلی دوست دارم ^__^ 

حتما حتما کلی دعات میکنم ^__^ 
عحححح اره‌ها من دارم میرم شهرتون :دی سلامتو حتما میرسونم :))
امیر :)
۱۵ تیر ۱۵:۳۹
[لبخندی ملیح میزند و میگوید هه!

پاسخ :

:)))
آقای هرمیت
۱۵ تیر ۱۸:۱۷
وااای فقط کامنت امیر :)))))))))))))))))
سفر بخیر :))

پاسخ :

هنوزم یادم میاد خنده‌م میگیره 😂 
خیلی خیلی ممنون ^_^ 
Anne Shirley
۱۵ تیر ۱۹:۳۹
امیدوارم بتونم نت گیر بیارم که بیام اینجا، اما اگه نتونستم گیر بیارم باید بگم که تا پنج‌شنبه یا چهارشنبه یا شایدم بیشتر نخواهم بود. فعلا :))
آندرومدآ ...
۱۵ تیر ۲۱:۰۴
خوش بگذره. می دونی چقد به دعا و معجزه نیاز دارم؟؟ توروخدا دعا کن :(

پاسخ :

قراره یه ساعت دیه برم حرم و چقدر خوشحالم که پیامت  قبل رفتن دیدم [لبخند چپلوک] 
ابوالفضل ...
۱۵ تیر ۲۲:۴۴
یه دنیا ممنون.
امیدوارم در هر حال توی اتوبوس اذیت نشی! من که متنفرم ازش!!!

پاسخ :

خیلی اذیت نشدم.. حالا میام تعریف میکنم براتون ^_^ 
نیـ ـلی
۱۶ تیر ۱۲:۴۷
آقا من چرا این‌جا ذوف مرگ‌ترم؟ :|

پاسخ :

از کامنتت اینقده خرکیف شدممممم ^____^ 
اصن اینقده کامنتات انرژی میده ^___^ 
نیلی ‌
۱۹ تیر ۱۳:۰۹
جوگیرم کردی صبح تا شب کامنت می‌دهمت :|

پاسخ :

یسسسسسس D:
ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
تجدید کد امنیتی
سرگشته‌ی محضیم در این وادی حیرت
عاقل‌تر از آنیم که دیوانه نباشیم.. :)
طراح قالب : عرفـــ ـــان قدرت گرفته از بلاگ بیان