دیدار وبلاگی + بعد یه سال همه باهم رفتیم بیرون + رفتیم مدرسه ضایع شدیم، برگشتیم :/

÷ سه‌شنبه رفتم مدرسه مادرگرام. روی پله‌های حیاط تنها نشسته بودم و هر لحظه منتظر بودم یکی بزنه رو شونه‌م و بگه آنه تویی؟ و من جیغ بزنم از ذوق و بگم آره D: ^_^ 

سر کلاس پیش هم نشستیم و من همش یاد بهار می‌افتادم که کنار هم بودیم. خداروشکر آندرو بچه خوبی و بود و به توصیه‌هام توجه کرد و نذاشت تنها بمونم :دی ینی واقعا از اینکه تنها بمونم و اون با دوستاش بره میترسیدم :| دیدن آندرو و کنارش بودن بهترین بخشش بود و بدترین بخشش سوالایی که می‌پرسیدن و من مجبور بودم چرت و پرت جواب بدم :/ مثلا میگفتن خب چرا از فرزانگان پاشدی اومدی اینجا؟ بعد منم میگفتم چون استادا رو میشناختم و اینا :' آره جون خودم :| تهش فقط فامیلیاشونو اگه شنیده بوم :/ 

از کنار مادرگرام که رد میشدم خنده‌م میگرفت :)))) هی تجسم میکردم که باید بگم خانوم فلانی و نه مامان! :)))) 

با شیدا که میخواستیم حرف بزنیم، مثلا میومدم یه چیزی رو تعریف کنم، بعد میدیدم خب اینو که تو وبلاگ گفتم و میدونه :/ خلاصه که ۸۰ درصد حرفامو میدونست '_' 

% فک میکنم دوشنبه یا سه‌شنبه بود که تو گروه گفتم که پاشیم بریم بیرون و اینا و بعد از برنامه‌ریزی‌های سخت (آخه هرکسی یه روزی کلاس داشت) قرار شد پنج‌شنبه بریم پارک بانوان. البته من قطعی نبودم ولی خداروشکر جور شد و رفتیم ^__^ دیه از صبح رفتیم اونجا و کلی آهنگ گذاشتیم و رقصیدیم و قر دادیم و دیوونه بازی درآوردیم D: درباره‌ همه‌چی هم حرف زدیم. آب بازی هم کردیم. یکم اون‌طرف‌تر ما یه شیر آبی بود که گویا خراب بود و وقتی بازش کرده بودن تا به درختا قطره‌ای آب بدن از اون کلی آب میپاچید بیرون و هدر میرفت. ماهم برای اینکه خنک شیم میرفتیم جلوش و سر تا پامون قشنگ خیس میشد D: هنوزم باورم نمیشه که یه‌دونه عکس هم نگرفتیم :/// نه به اون دفعه که کلیییی عکس گرفتیم و الان کلی عکس دارم، نه به این دفعه که هیچی عکس نگرفتیم :\ فقط یه دوتا عکس از سفره صبونه دارم، همین '_' 

= بچه.ها قرار گذاشتن که شنبه، ینی امروز، بریم مدرسه و کلاسی که قراره بهمون بدن رو مرتب کنیم و این بساطا. عین احمقا با وجود کارام گفتم باشه میام و رفتم دیدم هیچ کاری نداریم و کلاسم فعلا نداریم و رسما بیکار بودیم و نشسته بودیم تو اون خرماپزون حرف میزدیم :| میخواستن تا دو‌ و نیم بمونن، ولی من که گفتم عمرا بمونم :/ و خب ۱۲ ظهر برگشتم خونه :/ تازه میخواستم زودتر برم حتی، ولی دیدم خب خیلی ضایع‌ست :| خلاصه که رفتیم مدرسه ایسگاه شدیم برگشتیم '_' 

۱۲
♥️ っ◔◡◔)っ ♥️ mohammad)
۳۱ تیر ۰۰:۵۷
از فرزانگان لفت دادی؟ :/

پاسخ :

ینی فک کن یه‌درصد من بتونم لفت بدم '_' 
تابستون مدرسه خودم نمیرم و به‌جاش میرم مدرسه مامانم
آقای هرمیت
۳۱ تیر ۰۳:۳۵
کلاسای فرزانگان رو نمیری کلاسا نمونه دولتی رو میری ؟ :|
خدایا شفا شفا D:
چرا شما همتون تهرانید :/

پاسخ :

به چند دلیل! 
1. مدرسه خودمون میخواد یازدهم رو درس بده و تستی کار نمیکنن! ولی اینجا استادای کنکورن و تستی کار میخوان بکنن! 
2. اینجا مدرسه مامانم هست و رایگان، اونجا مدرسه منه و پولی (یک و پونصد اینطورا میشد) 
3. اصن من نمیخواستم تابستون کلاس برم :/ اینا الکی نقشه کشیدن و الان منو بردن اونجا ://

چون تهران عالیه D: 
توهم درستو بخون، تهران قبول شی بیای پیش ما D; 
♥️ っ◔◡◔)っ ♥️ mohammad)
۳۱ تیر ۰۶:۳۷
چرااااا؟!!!!!

پاسخ :

جوابم به ‌کامنت هرمیت رو بخون!
نیلی ‌
۳۱ تیر ۱۲:۵۲
آنه و آندرو :))) ترکیب داغان اما دوست‌داشتنی‌ای خواهید شد :| :))))
منم یه راست رفتم جواب کامنت آرین رو خوندم :) نپرسیدم اون سوالو :| بچه خوب باشیم :|

پاسخ :

تا حالا به شباهت اسمامون توجه نکرده بودم D: جذابه‌ها ^__^ #داغان‌های_دوست‌داشتنی D: 
#مثه_نیلو_باشیم ^_^
آندرومدآ ...
۳۱ تیر ۱۶:۰۱
خوب شد که نیومدی :|||||||||||||||||||||||||||||||||| سه زنگ پشت هم فیزیک :||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||
و حتی ناگت آوردم باهم بخوریم؛ خودم خوردم و مسموم شدم :||||||

پاسخ :

ولی من فیزیک دوست دارم :( ولی برو خداتو شکر کن سه زنگ شیمی نبوده :/ 
عرررر ناگت ^_^ منم چون حالم بد بود و دل‌درد و حالت و تهوع داشتم نیومدم '_' مرگ رو به چشمام دیدم :| 
♥️ っ◔◡◔)っ ♥️ mohammad)
۳۱ تیر ۱۶:۵۵
همون یازدهم رو جمع کن عاقا شما نهایی داریدددددد

پاسخ :

منظورت اینه برم کدوم مدرسه؟ :/ 
بعدشم باید دهم رو جمع کنما!! یازدهم رو که هنو نخوندیم اصن!
آقای هرمیت
۳۱ تیر ۱۹:۱۶
هرمیت چیه آقا آرینم D:
تهران عالیه؟ -_________-
یک میلیون و پونصد :|||| چه خبره :||||

پاسخ :

اول نوشتم آرین بعد نمی‌دونم چرا پیش خودم فکر کردم شاید نخوای کسی بدونه :| و اینکه برو بچه، من به تو بگم "آقا" آرین؟ :/ 
اوو این تازه فقط برا تابستونه :/ درطول سال که فک کنم دیه با سرویس و اینا هشت تومنی میشه -_- سال کنکورم که دیه هیچی -__- 
♥️ っ◔◡◔)っ ♥️ mohammad)
۳۱ تیر ۲۰:۱۹
ارین داوش ما ۱۰ و ۷۰۰ شهریه مونه :/
تازه تو کل مدرسه فقط پایه ماعه

پاسخ :

سال کنکور که دیه خیلی میگیرن :/ 
تازه به ما گفتن علاوه بر اون شهریه مصوب یه دو تومن دیه هم باید بدیم که پدرگرام گفت بشینن تا بدم :دی 
♥️ っ◔◡◔)っ ♥️ mohammad)
۳۱ تیر ۲۱:۵۱
منظورم اینه آمادگی یازدهم رو بخون نه کنکور رو

پاسخ :

اونو که آدم خودشم میتونه بخونه تو خونه! 
♥️ っ◔◡◔)っ ♥️ mohammad)
۳۱ تیر ۲۱:۵۹
ما 10 و هفصد شهریه بود
تا الان 250 تومن پول کتابای جمع بندی دهم و یازدهم شد :/
3 دوره پانسیون هم داریم که قیمت معلوم نیست
4 تا اردو هم داریم که تهران نیست مثلا یه هفته اینطورا هم طول میکشه هزینه اونم معلوم نیست :/
ولی هرچقد هم بشه به پای 27 تومن انرژی نمیرسه -_-

پاسخ :

سال کنکور آدم باید خرج کنه فقط :/ 
تازه حتما ۲۷ تومن بدون هزینه‌های فرعیه، هوم؟ :/ 
آقای هرمیت
۳۱ تیر ۲۲:۴۷
نه بابا همه میشناسن منو D:
منظورم از اقا آرینم یعنی اینکه آقا جان اسمم آرین عه نه اینکه بگی آقا آرین :|
لعنت به این کشور و عواملش که اینقدر همه چی گرونه ! :/

پاسخ :

بابا معروف.. بابا سلبریتی '_' :))))) 
اها :))))))) 
لعنت >__<
♥️ っ◔◡◔)っ ♥️ mohammad)
۳۱ تیر ۲۳:۵۳
اوهوم
ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
تجدید کد امنیتی
طراح قالب : عرفـــ ـــان قدرت گرفته از بلاگ بیان