ترس از حسرت خوردن (درهم برهم)

1. شدیدا به یکی نیاز دارم که بیاد بهم بگه که باهام موافقه و حمایتم میکنه و بگه که نرم IYPT و نگران این نباشم که بعدا اگه مدال آوردن، حسرت بخورم که منم جزوی از اونا بودم و باید مدال دور گردنم میبود.. فقط و فقط ترس از حسرت خوردنه که باعث شده جرئتو نداشته باشم بگم دیگه من نیستم! 

من همین الانشم تو تابستون تا یکم سرم شلوغ شد دیه نرسیدم کاراشو بکنم و این باعث میشه عذاب وجدان بگیرم و به این فکر کنم که پسفردا در طول سال که کلی درس و امتحان و فلان و بهمان دارم، میخوام چیکار کنم؟ 

نمیدونم هدفم رو بذارم رو کنکور و بشینم درسمو بخونم قشنگ، یا برم IYPT و مقام بیارم و پسفردا خواستم برم خارج مقامم و مقاله‌ای که مینویسم به‌دردم بخوره! البته که هنوز هیچ فکری در مورد آینده‌م اللخصوص خارج رفتنم ندارم، ولی خا بالخره.. 

چند روزه ذهنم بد درگیره.. اگه کمکی میتونید بکنید دریغ نکنید :)) 

2. خیلی بدم میاد که مهمون از شهرستان داشته‌باشیم و من نتونم تمام مدت باهاشون باشم و همه‌جا باهاشون برم -_- :(( واقعا چرا باید تو این هفته که من کلی امتحان و کار IYPT و فاینال زبان دارم، اینهمه آدم پاشن بیان تهران -_- 

3. امروز ف. برگشته بهم میگه ناخونات کاشته؟ و من با دهن باز گفتم نههه! ناخونا خودمه! گفت خیلی قشنگه ^_^ و من از ذوق مردم D: البته دیه خیلی بلند شدن و باید کوتاه شن ولی حسش نیس :| وقتی تایپ میکنم هی تق‌تق صدا میدن :))))) 

4. شما که نمیدونید این علی (پسرداییم، ۱۱ ماهه) چقدر خوووبههههه ^____^ لعنتی‌ترین نی‌نی‌ایه که میشه باهاش مواجه شد ^___^ کلی میخنده برا آدم و کلی دست میزنه و شیطنت میکنه و خودشو لوس میکنه ^__^ ینی کافیه یه لحظه صدای آهنگ بشنوه تا شروع کنه دست زدن D: یه وقتایی که وقتی بغلش میکنی و صورتش نزدیک صورتته، دهنشو باز میکنه و سعی در بلعیدنت داره و همچین موهاتو میکشه که خدا میدونه و حتی امروز چنگ هم انداخت :)))) روز اول که قشنگ صورت مادرگرام زخم شد :/ امشبم صورت منو همچین چنگ انداخت که داشتم میمردم از سوزشش '_' البته بچه‌م خودش که حالیش نمیشه چیکار میکنه و اینا و فک کنم ابراز احساساتش اینجوریه :دی :/ امشب بهش یکم غذا دادم و نمیدونید با هر لقمه‌ای که میخورد من چقدر براش میمردم و ذوق میکردم از مدل خوردنش و دلم میخواست درسته قورتش بدم ^____^ واهاهاهاهاهای 

5. قبلا گفتم بازم میگم، یکی از عذابای الهی میتونه این باشه که دخترخاله‌تون که پنج سال ازتون کوچکتره، حدود ده دوازده سانت ازتون بلندتر باشه -___- [آیکون گریه و شیون و خنج و فلان] 

6. این فیلمای کنسرت رو باید یه‌جوری از مهسا بگیرم و پاک کنم :| دختره فلان فلان شده برداشته آبرو منو برده -_- با صدای بلند برا همه فیلما رو گذاشته -__- حالا من برا مادرگرام و پدرگرام که گذاشتم نمیذاشتم صداشو زیاد کنن و تازه نصفشم ندیدن -_- من خودمم حاضر نیستم صدا خودمو بشنوم :|| حالا امروز شوهرخاله‌م برگشته به مسخره میگه آنه صدات چه خوبه‌ها!! بیا بریم یه گروه بزنیم تو بخون -___- [آیکون کوبیدن سر تو دیوار] 

7. و من هنوز دلم پیش اون مانتو لیمویی که پایینش سیاه شده بود واسه همین نخریدم، گیره :((خا لااقل آبیشو میگرفتم :(( واقعا چرا گفتم نه نمیخوام آبیشو؟؟ -__- ای تفف بر من -_- تازه علاوه بر اون دلم پیش اون پیراهن اسپورت مردونه با تیشرت زیرش هم مونده.. :(( خییییییلی تیپ لعنتی‌ای بود :(((

8. از یه نظرایی واقعا بچه‌های مدرسه مادرگرام خوبن و ترجیح میدادم اینا هم مدرسه‌ایم باشن تا یه مشت آدمای فلان توی اون مدرسه! اما خدایی یه‌سریاشون یه‌جوری لوس و بچه ننه‌ن که آدم میمونه -__- بابا یکم بزرگ شید تروخدا -_- این بچه بازیا چیه :||| من که با شنیدن کاراشون سر به بیابون گذاشتم :/ برا همین دیه براتون نمیگم (اصنم دلیلش این نیست که حسش نیست و میخوام پست رو تموم کنم.) 

۳
رضا `پسر از جنس پدر`
۲۱ مرداد ۰۱:۳۸
اگه میتونی خودتو به چالش بکشی حتما برو برو مسابقات فیزیک دان جوان و شرکت کن  و همراه باهاش هم برای کنکور بخون شما که دیگه فلسفه فیزیک هستین البته حالات روحی و اینارو هم بررسی کن ببین که میتونی میزان استرس که قرار روت وارد شه رو کنکورت بهت لطمه نمیزنه اگه اوکی هستی برو شرکت کن .
:)

پاسخ :

پارسال هم شرکت کردم این مسابقات رو! مسئله میزان وقت‌گیریه هردوعه! هم IYPT زمان زیادی رو از آدم میگیره و هم خب درسای کنکور!! میترسم که نرسم هردوش رو باهم پیش ببرم! 
استرس و اینا هم که اوکیه و مشکلی نیست خداروشکر!
رضا `پسر از جنس پدر`
۲۱ مرداد ۱۵:۴۵
خوب پس خودت انتخاب کن از  چیزی نترس ببین اگه علاقه داری برو سمت مسابقات فیزیک دان جوان ولی یکیشون رو الویت اصلی بزار اون یکی رو هم الویت دوم بزار .

پاسخ :

مسئله دقیقا همین انتخابه!! هرچی بیشتر فکر میکنم، بیشتر گیج میشم.. :(
رضا `پسر از جنس پدر`
۲۱ مرداد ۱۵:۵۹
پس بهتره بیخیال شی تا این که ذهنت درگیر اینجور مسائل شه . چون واقعا عذیت کنندس . همون کنکور رو روش تمرکز وقت زیاد برای کار ها هستش .

پاسخ :

ذهنم درگیر تصمیم‌گیریه!
ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
تجدید کد امنیتی
سرگشته‌ی محضیم در این وادی حیرت
عاقل‌تر از آنیم که دیوانه نباشیم.. :)
طراح قالب : عرفـــ ـــان قدرت گرفته از بلاگ بیان