دنیای کوچیک + ماجرای نامگذاریتون رو تعریف کنید ^_^

1. بعد از کلاس IYPT تا دم ایستگاه BRT با ه. اومدم. کارت زدم و سوار اتوبوس شدم. در اتوبوس همینجور باز بود تا وقتی که چراغ سبز شه و در رو ببنده و راه بیفته. ماشین‌ها کنارمون پشت چراغ قرمز وایساده بودن. یهو دیدم عه این ماشینِ چقدر شبیه ماشین ماعه. از اونجایی که شیشه‌ها دودیه زیاد چیزی معلوم نمیشد و جامم جوری بود که پلاک رو نمیدیدم. یهو چشمم به آویز جلوی ماشین افتاد و مطمئن شدم که این ماشین خودمونه. مونده بودم پیاده شم یا با همون اتوبوس برم و بعدشم پیاده گز کنم خونه که دیدم من خسته‌تر از این حرفام و بنابراین از اتوبوس اومدم بیرون و از جلو ماشین با نیش باز رد شدم و رفتم سوار شدم D: مادرگرام هم بودش تو ماشین. میدونید احتمال یه همچین اتفاقی یا اصن بودن پدر و مادرگرام اون ساعت از روز اون‌جا چقدر کمه؟ حتی با تقریب میشه گفت صفره! ولی خب خیلی جالب بود برام و نمیدونم چرا ولی هی یادش میفتم و میگم عحححح :دی 

2. امروز تولد علی (پسرداییم) همون فسقلی با نمک و خوردنی که دل آدم براش ضعف میره ^____^ حیف نمیریم مسافرت :( همه میرن شهرمون ولی ما بخاطر اینکه مادرگرام کار داره نمیریم و نمیتونیم تو تولدش باشیم (آیکون گریه و زاری و فغان و این صوبتا) 

3. تو کانال مدرسه مادرگرام میگشتیم و عکس بچه‌ها رو میدیدیم بعد رسیدیم به یکی و من حدس زدم که اینو قبلا دیدم و این همون دوست م.  هست که امروز نشون داد عکس پروشو و گفت قشنگه! خلاصه که تو حدس و گمان بودم تا اینکه امروز به م. گفتم و اونم به یارو پیام داد ببینه کجا میره و اینا و دیدیم که بعله دنیا چقدر کوچیکه واقعا و این همونه! 

4. تو کانال ماری جوانا اومده بود یه چالش گذاشته بود که هرکسی میومد اینکه چجوری اسمش انتخاب شده رو میگفت و اینکه چه اسمایی دیگران پیشنهاد داده بودن و اینا.. به نظرم خیلی جالب بود ^_^ من میگم ماجرای اسمم رو! شما هم اگه خواستید بگید که چجوری اسمتون رو روتون گذاشتن ^_^ 

من اگه پسر بودم میشدم ماهان ^_^ ولی خب دختر شدم و قرار شده بود که نیلوفر باشم ولی وقتی به مادربزرگ مادرگرام اسم رو میگن، برمیگرده میگه آره لولوفر هم خوبه و همین باعث میشه که مادرگرام از فکر نیلوفر بیاد بیرون :دی 

یه همکلاسی هم مادرگرام داشته به اسم گراناز که اونم جزو اسم‌های ممکن بوده، که خب خداروشکر انتخاب نشده :/ 

(برخلاف خیلی از خانواده‌ها، خانواده ما کلا هیچکس تو انتخاب اسم بچه‌ی دیگری دخالت نمیکنه! شاید پیشنهاد بده ولی به هیچ عنوان اجباری در کار نیست و در نهایت خانواده بچه اسمش رو انتخاب میکنن! )

و خب در نهایت هم هیچکدوم نشده و اسمم شد یه چی دیه :) ( اگه شماهم تعریف کردید شاید بگم :) الکی که اسمم رو نمیگم :دی ) 

۷
Anne Shirley
۱۴ شهریور ۲۲:۴۲
من تنها نوه دختر بودم بین کلی پسر و بعد ۱۲ سال داشت یه دختر میومد تو خانواده و کلی همه ذوق داشتیم و اسم پیشنهاد میدادیم. 
دو تا اسم آخری که ممکن بود باشه، رها و به پیشنهاد داداش خودش، پریا. ولی خب در کمال ناباوری هیچکدوم نشد و ناگهان قرار شد که اسمش ثنا باشه ^_^ و خب اینگونه بود که ثنا شد ^__^ 
Anne Shirley
۱۴ شهریور ۲۲:۴۷
دایی بزرگم حدود ۱۳ سال بود که بچه‌دار نمیشد و اینبار که زندایی حامله شد همه باز ترس سقط شدنش رو داشتیم. یکی از فامیل‌ها خواب دید که زندایی روبه‌روی حرم امام‌رضا هستن و یه آقای سبزپوشی با یه پسر بچه نوزاد به بغلشون میان سمت زندایی و بچه رو میدن بهشون و میگن که اسمش علی هست! این خواب برای قبل از تعیین جنسیت بوده! جنسیت معلوم میشه که پسره و دیگه دایی و زندایی تصمیم میگیرن اسمش علی باشه. از اونجایی که دو تا علی دیه تو فامیل نزدیک بودن ما میگفتیم بذارن علیرضا! (امیرعلی هم بود تو فامیل :| بچه زیاد باشه همین میشه دیه) ولی خب در نهایت همون علی شد چون خوششون نمیومد که دو اسمِ باشه! و خب ما هم بهش میگیم علی کوچولو تا قاطی نشه ^_^ 
چوگویک ...
۱۵ شهریور ۰۱:۰۰
منم که بابام بعد کلی رای گیری و قرعه کشی :| در نهایت دموکراسی اسمی که خودش دوست داشته گذاشته روم و به ریش ملت خندیده :)) 

پاسخ :

خیلیم خوب کاری کرده :دی
ینی چی که اصن بقیه بخوان بگن اسم بچه‌ت باید فلان باشه حتما '_' 
چوگویک ...
۱۵ شهریور ۰۷:۵۲
آخه نظر مادرمم ملاک قرار نده و این خیلی بده

پاسخ :

اممم اره از این منظر بده :/ 
serek Khatoon
۱۵ شهریور ۱۷:۴۱
سلام
سر اسم گذاری من دعوا شده مادری می گفته مرضیه پدری می‌گفته ستاره
هیچ کسی کوتاه نیومده فتح خدا( پدر مادری) برگشته گفته نه حرف تو نه حرف تو( خطاب به پدری و مادری) حرف من: سارا یک کلام 😊
راستی چالشتون چی‌ شد؟

پاسخ :

سلاااااامممم ^___^ 
سارا از همشون قشنگ‌تره D: ماشالا به سلیقه پدرِ مادرت ^_^ 

+ هم چالش و هم مسابقه گویندگی به دیار باقی شتافتند :|
serek Khatoon
۱۵ شهریور ۲۱:۲۹
عه چرا؟😐

پاسخ :

چالش رو که هیشکی ننوشت.
مسابقه هم که کلا ۸ نفر بودن، ۳ تا انصراف دادن :| بعد یکی اومد و با ۶ نفر شروع شد. به مرحله بعد رسید که خا همه یکاری داشتن و نفرستادن و منم کلا بیخیال شدم و حتی به چوگویک هم گفتم نمیخواد فایل بفرسته و کلا پستاشو برداشتم. 
serek Khatoon
۱۵ شهریور ۲۳:۴۷
اکشال نداره فدای سرت عزیزم😘

پاسخ :

^__^
ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
تجدید کد امنیتی
سرگشته‌ی محضیم در این وادی حیرت
عاقل‌تر از آنیم که دیوانه نباشیم.. :)
طراح قالب : عرفـــ ـــان قدرت گرفته از بلاگ بیان