نذر کردیم براشون پوست‌کن و چاقو بخریم :دی


دیشب آخر هیئت گفتن که هرکی میتونه بمونه، تا تو کارای آشپزخونه کمک کنه. من میخواستم بمونم و سورنا هم اولش میگفت نه و بیا بریم آنه، کار برا ما نیست و اینا.. ولی بعدش راضی شد و موندیم. رفته‌بودیم پایین که یهو دیدیم زنموم هم اومدن و میخوان بمونن. سه تا سینی گنده آوردن و تشت گنده و گونی گونی سیب‌زمینی. خداروشکر پیاز نبود :/ چون از پیاز پوست کندن یا خرد کردن به شدت بدم میاد -_- تا دو روز قشنگ دست آدم بو پیاز میده :| -_- ما دور سینی سوم و آخر نشسته بودیم و واسه همین چاقو یا پوست‌کن به ما نرسید. بعد نیم‌ساعت و با هزار زور و زحمت و از همسایه‌ها گرفتن و اینا به ماهم چاقو و پوست‌کن رسید و شروع کردیم. منو سورنا پوست‌کن داشتیم وای که چقدر پوست‌کن افتضاحی بود :// ینی قشنگ نصف سیب‌زمینی رو میبرد و کند هم بود -_- دیه بعد یه چندتایی قِلِقِش اومد دستمون. در همون حال هم نمیدونم من چرا اینقدر دلقک شده بودم و رد داده بودم :دی کلی هی چرت و پرت گفتم و همه میخندیدیم D: :))) خلاصه که جاتون خالی ولی کلی کیف داد و خندیدیم :))

تهشم که تموم شد، من از بالای تشت عکس گرفتم و بعد یه خانومه دیده منو میگه " نگاش کن شیطونو" و منم با نیش باز و این شکلی D: نگاهش کردم :)) بعدشم یه خانومه گفت اصن بیاین سلفی بگیرین و اینا.. بعد زنمو منم سریع گوشیشو درآورد و سه‌تایی یه سلفی با سیب‌زمینی‌ها انداختیم D: دیوونه هم خودتونید :دی 

۹
جناب قدح
۲۳ شهریور ۱۴:۱۸
سلام :)

پاسخ :

سلام ^_^
جناب قدح
۲۳ شهریور ۱۴:۱۹
خدا قبول کنه آنه خانوم

پاسخ :

ایشالا و ممنون ^_^
serek Khatoon
۲۳ شهریور ۱۴:۳۲
من عاشق کارای آشپزخونه‌ی هیاتم...یه بار چهل کیلو سبزی پاک کردیم بعدش تا آخر محرم کمری شده بودیم ولی راضی بودیم چون به اندازه چهل تا عروسی بهمون خوش گذشته بود 😂 بعد صاحب هیات دید ما کارگران خوبی هستیم پنجاه کیلو باقالی با پوست فرستاد گفت تا فردا ظهر بی پوست تحویل بدید😂😂😂

پاسخ :

ولی من بیشتر کارای فنی و این بالا و پایین رفتنا و کلا کارایی که آقایون انجام میدن رو روست دارم ^_^ به نطرم هیجانش بیشتر از یه جا نشستنه واقعا! کلا به نظرم تو هیئتا هرچی کار جذابه برای آقایونه :( 
وااای سه‌رک بعدش که تموم شده بود دیه همه پاشدن و تشت و سینی و همه رو ول کردن و میرفتن بعد من میگفتم بابا بیاید جارو کنیم بعد. ینی اگه منو نمینداختن بیرون :| میخواستم اونجا رو هم جارو کنم هم اون همه سیب‌زمینی و سینی‌های سنگین رو ببرم بالا :دی کلا به‌نظرم خیلی زشت بود همونجوری ول کردیم رفتیم :/ 

اینجا هم اومدن آمارمونو گرفتن، بعد ما گفتیم حتما میخوان بهمون شام بدن :دی تهشم هیچی ندادن و نفهمیدیم چرا آمار گرفتن :/ شاید خواستن فردا شب هم بیایم :دی البته که من از خدامه و کلا میخوام هرشب که بگن بمونم ^_^ 
Dark. MH
۲۳ شهریور ۱۴:۳۴
قبول باشه :)))
دعا یادت نره :)

پاسخ :

مرسی ^__^ 
ببین من مثلا اینجوری نیستم که بشینم نگاه کنم خب الان اینو اینو باید دعا کنم و اینا ولی مطمئن باش اگه قابل دعا کردنت باشم، خودت میای تو ذهنم ^_^ مثه خیلی از بلاگرا که شاید فقط یه‌بار از وبشون رد شدم و وسط عزاداری اومدن تو ذهنم و براشون دعا کردم ^_^ :)
Dark. MH
۲۳ شهریور ۱۴:۵۴
ساعت گوشیتو کوک کن برای وسط هیئت زنگ که خورد اسم من بیافته روش😂

پاسخ :

خل '_' 😂😂
serek Khatoon
۲۳ شهریور ۱۴:۵۵
از بس شیطونی دیگه وروجک 😂😂😂😂
عاخ عاخ بدبخت شدید اون آمار گرفتنه قطعا نیت شومی پشتش بوده حالا ببین کی گفتم من این هیات دارا رو می‌شناسم😁😁😁

پاسخ :

دست پرورده‌ایم ننه‌بزرگ D; 
اشکال نداره ^__^ برا هرکی شوم باشه برا من نیست :دی من حاضرم بمونم کار کنم :دی ^_^
serek Khatoon
۲۳ شهریور ۱۵:۳۲
آفرین فرزندم 😊
اجرت با امام حسین😊

پاسخ :

^___^ ممنون 
آزاد ...
۲۳ شهریور ۱۶:۱۸
قیول باشه نذرتون D:

پاسخ :

ممنون :دی :))
حـ . آرمان (استاد بزرگ)
۲۳ شهریور ۲۰:۱۱
سلام.
خدا قبول کنه.
التماس دعا.

پاسخ :

سلام 
ممنون ^_^ 
محتاجیم به دعا :)
ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
تجدید کد امنیتی
سرگشته‌ی محضیم در این وادی حیرت
عاقل‌تر از آنیم که دیوانه نباشیم.. :)
طراح قالب : عرفـــ ـــان قدرت گرفته از بلاگ بیان