یک عدد آنه با لب و لوچه آویزون :(


این پست قرار بود درباره یه‌چیز دیه باشه، ولی از وقتی این پیام‌ها رو دیدم دلم داره مثه سیر و سرکه میجوشه و دلشوره دارم. 

من تابستون مدرسه نرفتم به هوای اینکه خودم میخونم و میخوام تست بزنم. نه خوندم و نه تست زدم :/ فقط دو روز در هفته میرفتم مدرسه‌ی مادرگرام و یه‌سری درس‌ها رو داشتیم. 

جزوه‌ها رو خرد خرد خواستم بگیرم ولی خا دیر به دیر میشد و منم چون کارای مدرسه‌ی مادرگرام بود و مهمون از شهرستان هم داشتیم و اینا، نرسیدم بخونم و بنویسم و این شد که موند تا الان. یه‌سری از جزوه‌ها رو هم مثه ادبیات تازه الان کاملشون بدستم رسیده. نوشتن اینهمه جزوه یه طرف، یادگرفتنشون یه طرف دیه. این‌روزا هم که سرم شلوغه و اصن نمیرسم. فکر میکردم حله و بلدم. چون وقتی جزوه‌ها رو نگاه کردم، غیر شیمی، که خب از پارسال کلا میلنگیدم توش، بقیه‌شون حله و بلدم و چیز خاصی نیست که خا واقعا هم همینطوره. بحث شیمی و خنگ بودن فراوان توش رو که بذاریم کنار میرسیم به این بحث که الان ممکنه من جزوه‌ای رو نداشته باشم! ینی شاید بلد باشم اینایی که الان دارم رو، اما یهو میبینی یه چیزایی این وسط رو ندارم و این ینی افتضاح. شیمی رو هم ‌که امروز مینوشتم واقعا هیچی از مسئله‌هاش بلد نبودم! هیچی هیچی :( 

متنفرم از اینکه بخوام اول مهر برم و ببینم هیچی حالیم نیست. 

حالا الان یه عدد آنه هستم که اینقدر استرس دارم و حالم بده که میخوام گریه کنم :( ولی خا از اونجایی که ارزشش رو نداره و به اندازه کافی گریه کردم این‌روزا، جلوی خودم رو گرفتم و دارم فقط غصه میخورم :( 

۶
big cat
۲۸ شهریور ۰۱:۰۶
استرس زیاد و مداوم احتمال مبتلا شدن به دیابت نوع ۲ رو افزایش میده:|
فقط گفتم بدونی و خودتو نگران نکنی:)

پاسخ :

بدن آدم که این‌چیزا حالیش نمیشه :/ 
چارلی ‌‌‌
۲۸ شهریور ۰۲:۳۸
کاملا قبول دارم که حسِ خیلی بدیه، ولی هنوز چیزی نشده که! خیلی فرصت دارین برای جبرانِ اینا :) 

+ من خودم جزوه‌نویسم! شاید نتایجِ خوبی نگرفته باشم ولی همیشه‌ جزوه‌های کلِ کلاس از سوی من تامین می‌شد D: خواستم بگم که در قید و بندِ تکمیل جزوه‌ها یا داشتنِ فلان‌ کتاب‌ها نباشید واقعا :) از بینِ دوستای من بهترین نتیجه رو اونایی کسب کردن که درسا رو از روی هرچی گیرشون میومد می‌خوندن :/ درواقع خودِ مطلب مهمه فقط :)

پاسخ :

اما من حس میکنم فرصتی ندارم برای جبران.. 

+ پس مثه همین م. میمونی که عکس چتشو گذاشتم :دی اونم همیشه جزوه‌هاش کامله و همینطور هم خط خیلی خوب و خوانایی داره! بعد خیلی شیک همه جزوه‌ها رو برام اسکن و پی‌دی‌اف کرده ^_^ 
یه استاد عربی بود، اونم همینو میگفت دقیقا! میگفت مهم یادگیریه! جزوه رو که میشه از بقیه گرفت.
نیلی ‌
۲۸ شهریور ۱۳:۲۶
دنیا به آخر نرسیده. دو سالِ دیگه داری. من این هفته‌ی آخر رو اصلا نخوندم‌ چون قراره حسابی از مهر ماه به خودم سخت بگیرم. بیا و این هفته به درس فکر نکن کلاً...

پاسخ :

اتفاقا من این دو هفته همش درحال پاکنویس و سوال حل کردن و اینا بودم :(( 
بعد اگه نخونم بدبختم روز اول مهر! فک کن میری سر کلاس بعد دبیر داره درس میده از ادامه و من هیچی حالیم نباشه! بعد میگن تو که نیومدی وظیفه‌ت بوده که خودتو برسونی و چرا نرسوندی و.. 
مسئله من اینه که بدم میاد از اینکه خنگ جلوه کنم :(
نیلی ‌
۲۸ شهریور ۲۰:۵۲
پس بگو. یکم شرایطت متفاوته. 
امیدارم همه چیز اوکی پیش بره‌. *_^ 
یه ماه دیگه اصلا این‌روزا رو یادت نمیاد آنه.

پاسخ :

اوهوم..
ایشالا ^__^ 
دقیقا بخاطر همین گفتم که ارزش نداره گریه کنم، فقط ذهنم رو خیلی مشغول کرده
صبورا کرمی
۲۹ شهریور ۰۸:۵۸
زندگی دانش آموزان رو به کجا رسوندن...  هنوز که یاد دوران کوفتی مدرسه میوفتم حالم بد میشه. درسم خوب بود ولی زندگیمون رو آزمون گرفته بودن و...

زیاد سخت نگیر. تهش به دانشگاه ختم میشه. 

پاسخ :

برای اینکه به دانشگاه ختم بشه باید الان سخت بگذره دیه :/ :))
صبورا کرمی
۲۹ شهریور ۱۱:۰۹
روند درستی نیست. دانش آموز خودش رو با درس خفه میکنه تا به دانشگاه برسه و وقتی دانشجو شد یک پنجم قبل درس نمیخونه و براش اهمیتی نداره

پاسخ :

وقتی توی سیستم اشتباهی باشی، روندتم اشتباه میشه!
ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
تجدید کد امنیتی
سرگشته‌ی محضیم در این وادی حیرت
عاقل‌تر از آنیم که دیوانه نباشیم.. :)
طراح قالب : عرفـــ ـــان قدرت گرفته از بلاگ بیان