خدا بانی‌هاشو خیر بده :))

تا همین چندسال پیش اصلا اهل هیئت رفتن یا دنبال دسته رفتن و اینا نبودیم و فقط روز عاشورا که میشد میرفتیم مسجد محل و بعد از نماز هم میومدیم بیرون و مراسم خیمه‌سوزی رو تماشا میکردیم. 

یادمه اونموقع‌ها دسته‌ها رو دوست داشتم و چون خونمون تو خیابون اصلی بود، کلی دسته هرشب رد میشد و منم کلی کیف میکردم با دیدنشون از توی بالکن :) اونموقع‌ها مثه الان نبود دنبال دسته کلی داف راه بیفتن و فقط اومده باشن خوشگذرونی :/ 

وقتی برادرگرام سال چهارم بود، مدرسشون یه هیئتی داشت و اونم میرفت اونجا، اما بازم ما نمیرفتیم اونجا. تا اینکه فک میکنم از پیارسال بود که دیه رفتیم و خب واقعا هیئت خوبی بود و مایی که آدمی نبودیم که بشینیم به صحبت‌های یه آخوند گوش بدیم و سه ساعت یه جا برای روضه و اینا بشینیم، میرفتیم و تا تهش میشستیم :)) 

با تعریف ما از اونجا، قشنگ کل فامیل میومدن اونجا و هرکی هم که میومد میگفت " وااای چقده برنامه‌شون خوبه" 

پارسال از همون شبای اول من و پدرگرام میرفتیم، مادرگرام که نمیومد بازم و برادرگرام که خا یه‌جورایی همه‌کاره‌ست اونجا و همش اونجا بود. نمیرفتم که عزاداری کنم و برای امام حسین گریه کنم و فلان.. میرفتم که تنها باشم و راحت بتونم برای خودم غصه بخورم، گریه کنم.. یادمه شبایی که کسی باهام بود رو دوست نداشتم. یا میرفتیم در دورترین نقطه نسبت بهشون میشستم. اما امسال همه‌چی فرق میکرد. میتونم بگم بهترین محرم عمرمه [لبخند چپلوک] 

از شب سوم رفتم هرشب. مادرگرام چون از سرکار میومد تازه، نمیومد و من و پدرگرام و سورنا باهم میرفتیم. امسال برای خودم نرفتم! امسال برای امام حسین رفتم. رفتم تا بیشتر بشناسمش، تا بیشتر بهش نزدیک شم.. [لبخند چپلوک] 

تا حالا شده از شدت علاقه به یه نفر براش گریه کنید؟ من الان اینجوریم [لبخند چپلوک] 

حالا از اینا بگذریم. بذارید راجب خود هیئت بگم. 

یه هیئت خیلی بزرگه که چندین تا بانی داره و مردم هم نذریاشونو میتونن بدن بهشون. خیلی از بانی‌هاشون خارج هستن و فقط برای محرم میان ایران. یه چندسالی هم میشه که ما خودمون نذری شیرکاکائومون رو نمیدیم و میدیم تا اونجا بدن و امسال هم علاوه بر اون یه گوسفند هم دادیم. هرشب حدود سه هزار نفر، و شب‌های آخر هم که چهار هزار نفر میشن. پارسال هرشب شام میداد، اما امسال با توجه به اوضاع، یه شب درمیون دادن تا شب هفتم‌. کوبیده‌شون هم شد تن ماهی :| تازه سالای قبل ماهی هم میدان، اما امسال ندادن دیه :( این ماهی‌ای هم که میدادن نذر یه کسی بوده که پرورشگاه ماهی داشته! 

من خودم هیچوقت حوصله گوش دادن به حرفای آخوندها رو ندارم و اکثرا هم هرموقع تو مدرسه‌ای جایی کسی اومده، چرت میگفته :| ولی اونجا، سخنرانشون واقعا خوب صحبت میکنه و آدم میفهمه واقعا دانشش رو داره! 

بعد از اون یکم روضه میخونن و بعد هم سینه‌زنی! بیشتر زمان به سینه‌زنی میگذره و همون وسط روضه هم میخونن. نوحه‌هایی هم که میخونن واقعا قشنگه و از رو چیزی برداشته نشده. همیشه هم یه چند تا نوحه هست که همه بلدن و هرشب میخونن. چندتا مداح دارن و خا برعکس تموم اون حرفایی که همه میزنن و میگن مداحا خداد تومن پول میگیرن، که خب به‌ماچه لابد فقط همین شغلشونه :/ ، هیچکدوم پولی نمیگیرن و دلی میخونن، اونم تو یه هیئت بزرگ، نه یه هیئت درپیت؛ و میدونن اگر هم پولی بخوان، بهشون میدن و مشکلی ندارن. 

یه‌سری خادم هم داره و اینا اینقدر مودب و با احترام با آدم صحبت میکنن که آدم کیف میکنه :) انگار که لطف کردیم بهشون اومدیم :)) از اونجایی که جمعیت هم زیاده، همه با راهنمایی خادم‌ها به ترتیب و منظم میشینن تا جا برای همه باشه و بینش هم برات آب و آب‌قند و اینا میارن و تهش هم با کلی احترام و خوش اومدین و اینا بدرقه‌ت میکنن که بری. :)) 

۱
Dark. MH
۳۰ شهریور ۰۰:۰۲
آخ آخ
پاراگراف هفتم...

پاسخ :

[لبخندچپلوک]
ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
تجدید کد امنیتی
سرگشته‌ی محضیم در این وادی حیرت
عاقل‌تر از آنیم که دیوانه نباشیم.. :)
طراح قالب : عرفـــ ـــان قدرت گرفته از بلاگ بیان