یه اول مهرِ دیه مونده فقط ^_^

سرویسمون با پارسال خیلی فرق میکنه. سه نفریم و خداروشکر اون دوتای دیگه المپیادین و این ینی اکثرا نیستن و من میتونم راحت باشم و زودتر برسم خونه و البته که منم خیلی روزا نیستم و خوشا به حال راننده‌مون :| 

صبح یه آقایی اومده بود سخنرانی میکرد، بعد این اینقدر آروم بود که خدا میدونه -_- ینی اینجوری بود که، سلام.. (ده ثانیه مکث) امیدوارم.‌. (ده ثانیه مکث) حالتون.. ( ده ثانیه مکث) ینی ببینید چقدر این آدم میتونست برای منی که تند صحبت میکنم و ترجیح میدم مخاطبمم تند صحبت کنه، حوصله سربر باشه -_- تازه تو آفتاب هم بودیم و داشتیم می‌سوختیم -___- 

زنگ اول آمار داشتیم. دبیر آمارمون یکی از دوستای صمیمی مادرگرامه و تا چندسال پیش رفت‌و‌آمد زیادی داشتیم. دبیر خوبیه و حال میده سر کلاسش D: بچه‌ها هم باهاش خیلی راحتن. مثلا امروز زنگ که خورد شروع کردن رو میز زدن و اینا بعد گفتیم بچه‌ها خانوم سر کلاسه هنوز! اونا هم با ذکر اینکه بابا خانوم از خودمونه به کارشون ادامه دادن :))) 

زنگ بعدش دینی داشتیم. اول که اومد، چون ما سر و صدا میکردیم، خیلی بداخلاق بود و گفتیم بدبخت شدیم رفت :/ ولی بعد به مرور خوب شد و به‌نظر که دبیر خوبی میومد! بعد نکته جالبش میدونید چی بود؟ وقتی اومد تو کلاس روسریش رو کلا درآورد و تازه هی هم کله‌شو تکون میداد تا موهاش بره کنار :/ :))) یا دست میکرد تو موهاش تا بده عقب :))))) 

زنگ سوم باز آمار داشتیم. 

زنگ ناهار هم بالاخره خورد و من با کلی ذوق به سمت غذام شتافتم رسما ^___^ یعنی تا اون زنگ رو به امید غذام تحمل کرده بودم :دی 

زنگ آخر حسابان داشتیم. دبیر خوبیه از نظر درس دادن، اما به نظرم یکم آدم بی‌روحی میمونه. نمیدونم دقیقا منظورمو چجوری بگم، ولی یه‌جوریه کلا! بعد نکته جالبش اینه که دکتری حقوق داره! البته لیسانس ریاضی هم داره! 

وسط کلاس واقعا داشت خوابم میگرفت که رفتم با آب یخ صورتم رو شستم و سرحال اومدم قشنگ ^_^ بعد ته کلاس بچه‌ها میگفتن خانوم دیه نمیکشیم و برعکس من خیلی میکشیدم و تازه افتاده بودم رو دور :دی 

باز دوباره مثل پارسال یادمون رفته بود پلاک سرویس رو ببینیم و راننده رو هم که فقط از پشت دیده بودیم و میدونستیم کچله :| خلاصه که کلی هی بگرد دنبالش تا بالاخره با شک به اینکه آیا این آقا کچله همونه؟ و با یقین به اینکه، آره از پشت همونه D: پیدا کردیم :دی :))) 

برعکس سرویس قبلی که راه‌هامون بهم نزدیک بود، امسال خیلی دوریم از هم و منی که نفر سوم و آخرم، ساعت سه و ربع تازه رسیدم خونه! حدود بیست دقیقه دیرتر از پارسال! 

دیه اومدم خونه و یکم تو گروه با بهار و پری چت کردیم و روزمونو گفتیم و بعدم یه قسمت بیگ بنگ دیدم و بعد اون یه بیست دقیقه چشمامو بستم و به خودم استراحت دادم! خیلی خوب بود واقعا و خوابم رو پروند! 

بعد نشستم سر درسام تا اولیا‌گرام اومدن و بالاخره امروز رفتم لوازم‌التحریر خریدم. اولش که پدرگرام میگفت دوتا خودکار بسه :| بعد که رفتیم اونجا و کلی خودکار و اینا برداشتم، میگه همینا؟ چیز دیه‌ای نمیخوای؟ و من مونده بودم که بالاخره چی؟ :| 

بعدشم یکم والیبال دیدم و درس خوندم و ماجراها رو تعریف کردم و الانم که اینجام ^_^ 

اینم کارای امروزم و تیکی که جلوشونه و حس خوبی بهم میده ^__^ (بدخط هم صد‌درصد خودتونید -_- )

۱۰
جناب قدح
۰۱ مهر ۲۱:۳۷
سلام:)

سال تحصیلی خوبی داشته باشی

پاسخ :

سلام 

ممنون ^_^
حـ . آرمان (استاد بزرگ)
۰۱ مهر ۲۲:۰۳
سلام.
به شدت اون تند و کند صحبت کردن رو درک میکنم.
موفق باشین.

پاسخ :

سلام ^_^ 
:) 
مچکر ^_^ و به همچنین ^_^
آندرومدا :)
۰۱ مهر ۲۲:۰۶
عنوانه رِ ^~^

پاسخ :

دست و جییییغ و هووووراااا D: 
چوگویک ...
۰۱ مهر ۲۳:۴۴
سلام عزیزم موفق باشی :)

پاسخ :

سلاااام ^_^ 
مرررسییی ^_^ تو هم موفق باشی ^_^
رضا صبری
۰۲ مهر ۰۱:۱۶
حسابان چی شد پیدا شد ؟ :)

پاسخ :

آره خداروشکر پیدا شد D: 
نیلی ‌
۰۲ مهر ۱۳:۲۱
حسابان رو همون تو کلاس بنویسی بهتر نیست؟! هر چقدر دبیر تند باشه بازم می‌شه تو کلاس نوشت. تو کلاس بنویس آنه.

پاسخ :

بابا این بغل‌دستیم گفت این خیلی تند میگه و تو چککنویس بنویس و اینا، بعد منم گوش دادم :/ ولی اصلا تند نمیگفت و تازه چکنویسمم مرتبه یه‌جورایی :دی 
ولی آره، از این به بعد تو همون دفتر می‌نویسم که وقتمو نگیره! 
نیلی ‌
۰۲ مهر ۱۵:۲۳
احتمالا بغل دستیت مثل من کنده :| ولی خب کار خوبی می‌کنی D:

پاسخ :

شاید :تفکر 
چون اصولا هم از رو من مینویسه وقتی دبیر یه چیزی میگه بنویسیم! 
نیلی ‌
۰۲ مهر ۱۵:۲۸
این که خوده منم D:

پاسخ :

😂
زِدْ عِِـچْ آرْ …
۰۲ مهر ۱۵:۳۳
یه صلوات بفرستید فعلا

پاسخ :

صلوات دومو بلندتر بفرست :دی
آندرومدا :)
۰۲ مهر ۱۸:۲۳
چیشد میای فردا؟

پاسخ :

نمیدونم. مامانم هنوز نیومده خونه :/ بیاد ببینم چیکار میکنم. 
ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
تجدید کد امنیتی
[لبخند چپلوک]
طراح قالب : عرفـــ ـــان قدرت گرفته از بلاگ بیان