فقط بگذرن برن این روزای دبیرستان..

× فهمیدم کجای کار میلنگه! اینجاش که من تمرکزم سرکلاس خیلی اومده پایین و خب من از اون دست آدمام که سرکلاس خوب یاد میگیرن و اگه خوب یادبگیرن دیگه نیاز ندارن که تو خونه خیلی بخونن و زمان بذارن. 

امسال شیطون‌تر شدم و مثل پارسال که غیر از برای پرسیدن سوال صدام در نمیومد، نیستم. علاوه‌بر خودم، توی کلاس به شدت شلوغ‌تری هستم و همش یه عده ۳، ۴ نفری اون پشت کلاس حرف میزنن و کلاس رو میریزن بهم و باعث میشن که تمرکز نتونیم بکنیم و کلا جو خوبی نباشه! 

حالا الان به این نتیجه رسیدم که باز بشم مثل پارسال و هیچ حرفی غیر از سوالای درسی نزنم و سعی کنم تمرکز کنم روی صحبت‌های دبیر. 

+ دیروز که پیش مشاورمون بودم میگفت آنه ذهنت آشفته‌ست چرا؟ گفتم: "خودمم اینو فهمیدم ولی واقعا هرچی فکر میکنم نمیفهمم چرا باید ذهنم آشفته باشه. حتی پیش خودم گفتم نکنه عاشق شدم :/ ولی واقعا هیچکی نیست که عاشقش شده باشم! بعدشم اصن اهل این چیزا نیستم." همونطور که در اتاقشو داشت قفل میکرد، گفت: " امیدوارم فقط از این آشفتگی پسر نزنه بیرون." داشت میرفت سمت پله‌ها؛ برگشتم گفتم: " نه‌بابا پسر کجا بود. از این بابت مطمئنِ مطمئن باشید که اصلا تو این وادی‌ها نیستم!" 

÷ من تا الان هر دبیر فیزیکی که داشتم واقعا خوب و حتی محشر بوده و خداروشکر تا قبل امسال هم هیچ مشکلی با این درس نداشتم و اصولا نمره بالای کلاس بودم. مثلا پارسال تنها نمره ۲۰ ترم اول من بودم یا کلی امتحانای دیگه که من بالاترین نمره پایه بودم. اما امسال نمرات بسیار جذابی :| از این درس گرفتم. اولیشو شدم 13.5 از 18 و امتحان دومش رو هم شدم 14.25 از 20. کار ندارم به اینکه این امتحاناش سخت بوده واقعا و همه همینن و حتی کار ندارم به اینکه کوییزاش رو یا کامل شدم و یا حداکثر یک نمره کم آوردم. میخوام بگم برای اولین بار من به شدت با دبیر فیزیکمون مشکل دارم. نه که آدم بدی باشه و اینا، نه! مسئله اینه که واقعا دبیر خوبی نیست و یا حداقل برای من دبیر خوبی نیست. فکر میکنه اینجا دانشگاه هست و ماهم دانشجو. سوالا رو عموما حل نمیکنه و جواب آخر رو میگه و تک و توک اگه حل کنه. توقع هم داره ما همه‌چی رو فول فول بلد باشیم. مثلا امروز یه سوال رو ازش خواستم که حل بکنه. جوابم درست بود ولی از راه اون که تانژانت بود نرفته بودم و گفتم الان پسفردا تو امتحان بده اینجوری بنویسم میگه مثه من ننوشتی نمره نمیدم :| بعد برگشته میگه که چیشو مشکل داری؟ میگم راهم فرق میکنه، میخوام مدل حل شما رو ببینم. بعد گفت پ هیچی نمیخواد :/ بعد بقیه بچه‌ها هم ازش سوال پرسیدن از این سوالِ و خب اونم با یه حالت انزجار و اجباری رفت ماژیک برداشت و همونطور که به جون ما غر میزد شروع کرد حل کردن و در این بین هی میگفت که آخه اینم باید حل کنم؟ از اول پس شروع کنیم. من میگفتم اون مدرسه ضعیفن ولی نه اصن اینجوری نیست اونا خیلی هم خوبن. هی از اینجور حرفا زد. خب که چی آخه؟؟ اگه سوالِ چرت و راحتی بوده، پس چرا توی تمرینات دادی؟؟؟ 

بعد علاوه‌بر اینا، این خانوم نمیدونم چرا، ولی با من به شدن لجه '_' کلا از من فک کنم خوشش نمیاد '_' (به درک نیاد :/ ) مثلا شنبه یه سوال بود گفت گروهی حل کنید. من و پرنیا (بغل‌دستیم) باهم حل کردیم و عین هم نوشته بودیم. فقط تفاوتمون این بود که پرنیا نمودارشو رسم کرده بود و من هنوز فقط نقطه‌هاش رو گذاشته بودم. پرنیا نشون داد بهش که ببینه درسته یا نه. داشت نگاه میکرد و نمیدوست مثلا H چند شده و من برگه‌مو نشونش دادم و گفتم خانوم من بالا سرشون مقدارشونو نوشتم میخواید ببینید. بعد برگشته میگه: "این چیه آنه؟ خیلی داری کم‌ کاری میکنی. بی‌تفاوت شدی اصلا." و من همینجور پوکر مونده بودم که چی داری میگی تو بابا؟ :/ فازت چیه اصن؟ :| 

امروزم که همچین عصبانی و اینا اومد سر کلاس و گفت مشقا رو میبینم و اینا. آخه اون کلاسی‌ها ننوشته بودن و این باعث شده‌بود قاطی کنه. همه رو کامل نوشته بودم، بعد خانوم گیر داده به چارتا دونه فلش جریان که اصن مهم نبودن و فقط برای خودمون باید میذاشتیم. میگه چرا نذاشتی؟ میگم خب تو ذهنم بود. میگه نقص تکلیف. منم مستمرتو تو ذهنم میدم. آخه فازت چیه تو؟ :||||| مشکلت چیه واقعا با من؟؟ گیر چارتا دونه فلشی؟؟؟ ۲۰ تا دونه سوال با اون همه راه‌حل زیاد حل کردم برات مهم نبوده، الد چارتا دونه فلش که بود و نبودش فرقی نداره اینقدر مهمه؟ :||| 

۳
ستوده ••
۱۴ آذر ۲۲:۴۸
سه ساعت دارم فکر میکنم h جایی نداریم زیاد ت فیزیک امسال 
بعد کنارش دیدم نوشته مثلا :| 
من با فیزیک مشکل دارم و نمیدونم چرا معلمونم خوبه ها ولی خب

پاسخ :

آره اصن H نداریم تو فیزیک امسال. اینم یه نقطه بود که پتانسیلش رو باید میگفتیم چنده و اینا.. 
چشاتو هم باز کن داداچ :دی همینجوری هم لابد امتحان میدی '_' 
منم امسال مشکل دارم! البته با دبیرش! وگرنه که فیزیک عالیه ^_^ 
مثلا امروز برای IYPT از سینماتیک و دینامیک امتحان داشتیم و من از همه بهتر نوشتم ^_^ 
divane !!
۱۵ آذر ۰۶:۵۳
تیتر رو که دیدم اومدم پر فاز حکیمانه و بزرگانه بنویسم عزیزم این روزا واقعاااا روزای خوبین و قدرشو بدپن بعد مه پست رو خوندم اومدم بگم ای بااابااا
منم دقیقا ماه پیش یه استادی داشتیم که من بسیاااار دوستش داشتم بسیااار با سواد بود و مهربون فقط چون من زیاد سوال میپرسیدم به شدت از من خوشش نمیومد:/
خب استاد شدن که آدم سوال بپرسه دیگه وگرنه کتاب که هست:/
عجبا.

پاسخ :

اصن روزا خوبی نیستن :/ همه‌ش فشاره -_- چارتا دوست درست و حسابی هم دورم نیست تو مدرسه دلم به اونا خوش باشه :/ 
منم آدم پرسشگری‌ام واقعا ولی تصمیم گرفتم دیگه هیچ سوالی ازش نپرسم. 
دقیقا استاد و دبیر باید جوری باشن که آدم کلی سوال ازشون بپرسه!
ستوده ••
۱۵ آذر ۰۸:۴۴
دقیقا همینجوری امتحان میدم دقیقااااا 
عزیزمم 😍 

پاسخ :

مثه خودمی پس :| 
^_^
ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
تجدید کد امنیتی
[لبخند چپلوک]
طراح قالب : عرفـــ ـــان قدرت گرفته از بلاگ بیان