شب کارنامه‌ است و من پریشان '_'

فردا کارنامه میدن [با کف دست به پیشانی میکوبد] و خب اگه یه وقت دیدین که دیه نبودم نگران نشید :| 

نمیدونم چرا حس شب‌های امتحان و استرس و اینا دارم و هرکاری میکنم عذاب وجدان میگیرم '_' انگار که امتحان داشته باشم و یکی هی بگه تو فردا امتحان داری بعد نشستی فوتبال میبینی؟ :// بد وضعیه خلاصه :/ 

من که دیه سپردم همه‌چی رو دست خودش و یه حسی اون ته دلم میگه وقتی سپردی بهش پس مطمئن باش به حرفات گوش داده.. :) 

برام دعا کنید معدلم بالا بشه.. :) همین که الان تو دلتون بگید آمین یا ایشالا که بالا بشه برای من یه دنیاست.. :) و مطمئنم خدا میشنوه و همینطور هم میشه.. :) 

۸

خودمو بکشم یا اینو؟!؟!

توی عربی یه جاخالی بود که به عربی نوشته بود که هفتاد و چهار به علاوه بیست شش میشه جای خالی و باید جواب جمع رو تو جا خالی مینوشتیم. بعد من اومدم زیر همون سوال حتی نوشتم که 74+26 عه اما توی جمعم اشتباه کردم و نوشتم مساوی90 و خب تو جا خالی هم نوشتم تسعون به جای مئه :/ حالا الان سه ساعت به دبیرمون گفتم که بابا من همه چیشو نوشتم و فقط جمعم اشتباه بوده، کم میشه؟ میگه اره تازه به دبیر ریاضی هم نشون میدم که کم کنه :|| الان فکر کردی خیلی نمکی؟؟ :/ سه ساعت حالا بهش بگو بابا مگه مهم فهم این نبوده که چی با چی جمع شده؟ میگه اگه کنکور بود چی؟ باید حواستو جمع کنی :// منم گفتم درسته، کنکور نبود و تشریحی بوده :// ولی خب کو گوش شنوا :/ میگه مهم اون مئه که بلد نبودی :/ این بین هم هی اصرار داشت که نشون دبیر ریاض میده :| نشون بده اصن -_- تهشم گفتم من زیرش جمع اعداد رو نوشتم و اگه ببینید متوجه میشید که فقط جمعم اشتباه بوده و فهم و دانش عربیشو داشتم! اونم برگشت گفت واژه میه رو بلد باید باشید تا نمره بگیرید -___- منم دیگه جوابی ندادم. چون تنها جوابی که میشد بدم این بود که ممنون که درک ندارید و کم میکنید -______- یعنی دلم میخواست چهار تا فحش بدم بهش و بعدم بلاکش کنم که اینقدر بی درکه -___- خو لعنتی من که همه چیم درسته میمیری نمره رو بدی؟؟؟ -__- تازه اونم این دبیر که اگه یکی پاسخنامه‌شو صحیح میکرد رد میشد خودش :| قشنگ نزدیک ده نمره از پاسخنامه‌ش اشکال درآوردیم :| 

۴

یک عدد دانش‌آموز کور با درکی متفاوت :|

واقعا نمیفهمم چمه.. واقعا نمیفهمم که چرا وقتی اینقدر خوندم باید اینجوری امتحان بدم.. غلطام از رو بلد نبودن نیستا! از روی درک اشتباه سواله :/ ینی من سوالو یه جور دیگه فرض کردم و حل کردم در صورتی که سوال منظورش اون نبوده و یه چی دیگه بوده :/ کلا همه چیزو یه جور دیگه میبینم :/ یا حتی مثلا شده سوالو سر امتحان یه چی دیگه خوندم :/ مثلا سوال گفته فاصله گلوله تا نقطه B بعد من فک کردم فاصله نقطه A تا B رو خواسته :| خب واقعا چرا؟؟؟ یا مثلا گفته بود بعد تعادل بازم مبادله انرژی داریم؟ بعد من خوندم که آیا کلا مبادله انرژی داریم؟ با توجه به اینکه تو شکل هم دمای یکی بیشتر از اون یکیه :| یا مثلا تو دینی تو سوال گفته بود که وقتی یکی قبل ظهر بره مسافرت و بیشتر از ۴ فرسخ هم بره روزه‌ش چی میشه و وظیفه‌ش چیه؟ بعد من گفتم روزه‌ش باطله و بعدا هم باید قضاشو بگیره. ولی میگن نه :| وظیفه‌ش اینه افطار کنه :| نه آخه شما بیا با منطق فکر کن ببین وظیفه‌شه افطار کنه؟؟ :/// خا معلومه که وقتی روزه‌ش باطله افطار میکنه :/ اصلا تعریف وظیفه ینی چی؟ ینی کاری که باید انجام داد و اگه ندیم فلان میشه :/ مثلا اگه افطار نکنیم گناه کردیم؟ که افطار کردن وظیفه‌مونه؟ :// مثه این میمونه اگه من موقع اذان مغرب افطار کنم گناه کردم :/ یا بی سحری روزه گرفتن گناهه :/ بابا خو اینکارو هر آدم عاقلی میکنه، وظیفه نیست که :| از ریاضی هم که نگم اصن -_- فرمول کلی توی مخرج 2a داشته و من فقط 2 گذاشتم و دو تا سوال رو کلا غلط کرده همین یه a -_- یا تو سوال خواسته بود دامنه و برد رو بنویسید و من اصلا ندیده بودم و بعدا بچه‌ها گفتن فهمیدم :| یا حروف کلمه تعطیل رو 6 تا حساب کردم و یه سوال کامل غلط شد :/// میبینید چه وضعیه؟؟؟ -_- بشین بخون همه‌چی رو بعد برو سر جلسه یا اشتباه یادت بیاد، یا یه‌جور دیگه بخونی، یا نبینی، یا درکت متفاوت باشه یا هم کلا پاسخنامه چرت بگه :/// خدایا چرا واقعا؟؟ گفتم ریاضی رو گند زدم فدا سرم بقیه رو خوب میدم. فیزیکمم که حتما ۲۰ میشم! ولی حالا چی؟ بازم دارم گند میزنم و فیزیکمم ۱۹ بشم کلاهمو میندازم هوا -_- پوووف چرااا واقعااا چراا؟؟ -_- 

۱۱

زودتر بگذرید لطفا! مرسی اه :|

فقط میخوام این روزا زودتر بگذرن و برسیم به ۲۷ خرداد و من با خیال راحت شروع کنم زندگی کردن! کلی برنامه دارم که تابستونو بترکونم ^_^ فقط تابستون بشه، همه رو زخمی میکنم D: 

+ درس خوندن شده یکی از سخت‌ترین کارا :/ اونم برا من :// نمیدونم چرا نتیجه نمیگیرم واقعا :/ اینهمه دارم میخونم و خودمو خفه میکنم و سعی میکنم سر جلسه استرس نداشته باشم ولی باز میرم اونجا گند میزنم و چشام آلبالو گیلاس میچینه -__- نمیدونم واقعا چیکار کنم :( پووووف...

۱۲

فدا سرم اصن :/

سخت بود. با وجود اونهمه خوندن و بلد بودن و اعتماد به توانای‌هام و دانسته‌هام، گند زدم. ساعت ۹ خوشحال امتحان رو تموم کردم و داشتم دوره میکردم. از همون موقع تا آخرش پای سوال ۵ بودم. ده تا جواب درآورده بودم و بازم به نظرم اشتباه بودن. سعی کردم آروم باشم و استرس نگیرم و به خودم امید بدم و بگم آنه تو میتونی فقط آروم باش. ولی خب بازم اشتباه دراومد و یک و نیم نمره پر :)) 

شاید در بهترین حالت ۱۸ بشم و این افتضاحه.. خیلی خیلی.. 

فقط الان دارم خودم رو با فداسرت گفتن و اینا آروم میکنم.. سینا حجازی گوش میدیم و ول میگردیم تو نت بلکه بشوره ببره گندمونو و بشینیم دینی بخونیم.. 

توقع زیادی ندارم دیگه از خودم.. فقط میخوام که معدل کل‌م بالای ۱۹.۵ بشه! به نظرم برای دوم دبیرستان معدل بدی نیست.

۸

دوباره درس خوندن شروع شد :)

امروز پر بودم از حس خوب و قشنگ و البته هستم :)) اینقده ذوق داشتم وقتی نشسته بودم سر کلاس ریاضی و هندسه که خدا میدونه :)) 

اینقدر ذوقمند بودم که وقتی زنگ آخر سر دفاعی نرفتیم، با یگانه نشستیم تمرینای ریاضی رو که برای خونه داده بود حل کردیم :)) و من در تمام مدت داشتم لذت میبردم :)) شاید از اول سال اینطور که الان لذت بردم از حل سوالا، لذت نبرده بودم :) 

خوشحالم از اینکه دیگه فشار خاصی روم نیست و فقط تنها کاری که باید بکنم اینه که درس بخونم و امتحان بدم و این بین با خیال راحت میتونم کارایی که دوست دارم رو انجام بدم :)) درسته اونموقع هم لذت خودش رو داشت و با تمام فشارها و استرس‌ها بازم میشد لذت برد و خوش گذروند ولی احساس میکنم لازمه که یه مدت هم بی استرس و ذهن مشغولی زندگی کنم حتی شده یه هفته :) 

البته الان یکاری کردم که ممکنه این آرامشم رو ازم بگیرم. تصمیمی بود که بازم طبق معمول یهویی گرفتم. با اینکه تمامی عواقبش رو میدونم بازم اونکار رو کردم :) اما خب اشکالی نداره! اگه یه وقت دیدم خیلی دیگه اوضاع داره خراب میشه میتونم تصمیمم رو عوض کنم و همه چی رو به حالت قبل برگردونم! 

البته این تصمیم الانم چندان تصمیم مهمی نیست! ینی چیزه، هم میتونه مهم و مُخّل آرامشم باشه و هم میتونه نباشه! اما تصمیمی که شب قراره عملیش کنم، قطعا میتونه استرس و حال بد و این چیزا رو برام بدنبال داشته باشه! اما بالاخره باید عملی شه و منم مرض دارم و میخوام اَلد الان که همه چی آرومه و آرومم اینکارو انجام بدم :|| 

۸

حسم به درس مثل یه نوترون یا شایدم الکترون میمونه :/

1. امتحانام پشت هم داره گند میخوره و نمرات داغون پشت هم ردیف میشن. برای اولین بار دینی زیر ۱۹.۵ گرفتم! اونم نه مثلا ۱۹ و اینا.. شدم ۱۸! البته که حقمه! چون نخونده بودم! و توجیهاتی از قبیل اینکه امتحانش سخت بود و بالاترین ۱۹ بود و اینا اصلا پذیرفته نیست و تنها دلیل همون درس نخوندنه! مثه نخوندن ریاضی که شدم ۷ از ۱۰ . مثه نخوندن ادبیات که شدم ۱۸.۲۵ که البته بخاطر اول شدنم و درصد بالام تو گزینه۲ ۲۰ شد! و یا نخوندن هندسه و ۵.۷۵ از ۷.۵ شدن! آزمون هفته پیشم رو هم ۲۴ شدم تو مدرسه و این افتضاحه! و خییییلی چیزای دیگه.. از جزوه‌هام که نگم براتون :/ یکی از یکی ناقص تر و داغون‌تر :| ولی اصن مهم نیست برام :/ دلم نمیخواد درس بخونم! زوره مگه؟ -__- نمیییخوااامممم 

2. هفته پیش استاد ق. خواست جزوه‌ها رو ببینه. جزوه من سفیدِ سفید بود غیر از چندتا سوال که سر کلاس حل کرده بود خودش هیچکدوم رو حل نکرده بودم :/ میخواست بندازتم بیرون :| البته میدونید چی این وسط بد بود؟ اینکه این یارو مادرگرام رو دوشنبه‌ها میبینه و اصولا راجب من باهم حرف میزنن و من پیش خودم گفتم الان میره میگه: خانومِ ... از این به بعد دیگه لازم نکرده دخترتون سرکلاسای من بیاد. :/// البته که خداروشکر به خیر گذشت و گویا همو ندیدن.. هووف :/ 

3. در ادامه‌ی شماره یک اینو هم بذارید بگم براتون! امتحان ترم کامپیوتر داشتیم سه‌شنبه؛ بعد من ۴ جلسه اخرشو کلا نبودم :/ دو جلسه‌شو که پنج‌شنبه گذاشته بود که کلاس داشتم نرفتم! دو جلسه بعدشم شنبه بعدش بود که چون کارای کفا مونده بود نرفتم سرش و رفتم برا ارائه خودمو آماده کنم. از شنبه هم به پریناز سپردم که جزوه‌هاشو که تو کانال گذاشته بریزه رو فلش بیاره برام که تهشم با این مواجه شدم که نیاورده و وقتی بهش گفتم چرا و تیکه انداختم برگشت گفت "وظیفه‌م نبوده که!" و منم فقط گفتم "اره وظیفه‌ت نبوده" و رفتم. باید به جاش خیلی حرفا میزدم در جوابش ولی همشو خوردم و فقط توی دفترم نوشتم.. و خب اینکار پریناز باعث شد من تازه ساعت ۸ شب جزوه‌ها بیاد دستم! جزوه‌هایی که هیچی حالیم نمیشد ازشون و در اخر هم ۳ تا سوال ۲ نمره‌ای ننوشتم کلا :// توعمرم نشده بود سوالی رو واقعا هیچیشو بلد نباشم که بخوام سفید بذارم -_- اونم یه سوال دو سوال یه یه نمره نیم نمره نه :/ 6 نمره ننوستم فقط :/// دیگه غلطا و اینام رو حساب نکنم بهتره :/ 

4. نمیخواستم پستم اینقدر راجب درس و نمره باشه ولی حالا که اینقدر راجب درس و نمره شده پس بازم در همین مورد میگم و اتفاقات غیر درسی رو میذارم بعدا مینویسم براتون :)) 

5. میدونید من آدمیم که اگه نخوام درس بخونم، نمیخونم. شده هیچکاری غیر درس خوندن هم نداشته باشم ولی اگه نخوام نمیخونم! مثه این چند وقت که نه تله بود و نه وب؛ ولی من حتی میزان درس خوندنمم اومد پایینتر! پیش خودم میگفتم دلیل درس نخوندنم اینان و حالا که نیستن میشینم میخونم ولی نشد! چون نمیخواستم! چون علاقه‌ای نداشتم!! میشستم پشت میز و به کتاب دفتر بازِ جلوم نگاه میکردم و غرق خیال میشدم :) اون اولاش البته کتاب هم میخوندم. کتاب "عقاید یک دلقک" که خب زود تموم شد و نمیدونم چرا، ولی بعدش نتونستم کتابی رو شروع کنم. دلقک رو هم قبل اون سه‌شنبه شروع کرده بودم که تونستم ادامه بدم وگرنه شاید اونو هم نمیتونستم بخونم.. 

6. اینهمه حس کرختی و بی علاقگی نسبت به درس در من واقعا بی سابقه‌ست و تا حالا نشده بود اینقدر دلم نخواد درس بخونم و از اون بدتر برام هم اهمیت نداشته باشه اگه یه وقت منفی بگیرم و یا کم بشم. هیچ اهمیتی! 

7. جیییییییییییییغ هواااااااااااااار (فقط بخاطر تو زهرا D: )

۱۰
طراح قالب : عرفـــ ـــان قدرت گرفته از بلاگ بیان