فدا سرم اصن :/

سخت بود. با وجود اونهمه خوندن و بلد بودن و اعتماد به توانای‌هام و دانسته‌هام، گند زدم. ساعت ۹ خوشحال امتحان رو تموم کردم و داشتم دوره میکردم. از همون موقع تا آخرش پای سوال ۵ بودم. ده تا جواب درآورده بودم و بازم به نظرم اشتباه بودن. سعی کردم آروم باشم و استرس نگیرم و به خودم امید بدم و بگم آنه تو میتونی فقط آروم باش. ولی خب بازم اشتباه دراومد و یک و نیم نمره پر :)) 

شاید در بهترین حالت ۱۸ بشم و این افتضاحه.. خیلی خیلی.. 

فقط الان دارم خودم رو با فداسرت گفتن و اینا آروم میکنم.. سینا حجازی گوش میدیم و ول میگردیم تو نت بلکه بشوره ببره گندمونو و بشینیم دینی بخونیم.. 

توقع زیادی ندارم دیگه از خودم.. فقط میخوام که معدل کل‌م بالای ۱۹.۵ بشه! به نظرم برای دوم دبیرستان معدل بدی نیست.

۸

دوباره درس خوندن شروع شد :)

امروز پر بودم از حس خوب و قشنگ و البته هستم :)) اینقده ذوق داشتم وقتی نشسته بودم سر کلاس ریاضی و هندسه که خدا میدونه :)) 

اینقدر ذوقمند بودم که وقتی زنگ آخر سر دفاعی نرفتیم، با یگانه نشستیم تمرینای ریاضی رو که برای خونه داده بود حل کردیم :)) و من در تمام مدت داشتم لذت میبردم :)) شاید از اول سال اینطور که الان لذت بردم از حل سوالا، لذت نبرده بودم :) 

خوشحالم از اینکه دیگه فشار خاصی روم نیست و فقط تنها کاری که باید بکنم اینه که درس بخونم و امتحان بدم و این بین با خیال راحت میتونم کارایی که دوست دارم رو انجام بدم :)) درسته اونموقع هم لذت خودش رو داشت و با تمام فشارها و استرس‌ها بازم میشد لذت برد و خوش گذروند ولی احساس میکنم لازمه که یه مدت هم بی استرس و ذهن مشغولی زندگی کنم حتی شده یه هفته :) 

البته الان یکاری کردم که ممکنه این آرامشم رو ازم بگیرم. تصمیمی بود که بازم طبق معمول یهویی گرفتم. با اینکه تمامی عواقبش رو میدونم بازم اونکار رو کردم :) اما خب اشکالی نداره! اگه یه وقت دیدم خیلی دیگه اوضاع داره خراب میشه میتونم تصمیمم رو عوض کنم و همه چی رو به حالت قبل برگردونم! 

البته این تصمیم الانم چندان تصمیم مهمی نیست! ینی چیزه، هم میتونه مهم و مُخّل آرامشم باشه و هم میتونه نباشه! اما تصمیمی که شب قراره عملیش کنم، قطعا میتونه استرس و حال بد و این چیزا رو برام بدنبال داشته باشه! اما بالاخره باید عملی شه و منم مرض دارم و میخوام اَلد الان که همه چی آرومه و آرومم اینکارو انجام بدم :|| 

۸

حسم به درس مثل یه نوترون یا شایدم الکترون میمونه :/

1. امتحانام پشت هم داره گند میخوره و نمرات داغون پشت هم ردیف میشن. برای اولین بار دینی زیر ۱۹.۵ گرفتم! اونم نه مثلا ۱۹ و اینا.. شدم ۱۸! البته که حقمه! چون نخونده بودم! و توجیهاتی از قبیل اینکه امتحانش سخت بود و بالاترین ۱۹ بود و اینا اصلا پذیرفته نیست و تنها دلیل همون درس نخوندنه! مثه نخوندن ریاضی که شدم ۷ از ۱۰ . مثه نخوندن ادبیات که شدم ۱۸.۲۵ که البته بخاطر اول شدنم و درصد بالام تو گزینه۲ ۲۰ شد! و یا نخوندن هندسه و ۵.۷۵ از ۷.۵ شدن! آزمون هفته پیشم رو هم ۲۴ شدم تو مدرسه و این افتضاحه! و خییییلی چیزای دیگه.. از جزوه‌هام که نگم براتون :/ یکی از یکی ناقص تر و داغون‌تر :| ولی اصن مهم نیست برام :/ دلم نمیخواد درس بخونم! زوره مگه؟ -__- نمیییخوااامممم 

2. هفته پیش استاد ق. خواست جزوه‌ها رو ببینه. جزوه من سفیدِ سفید بود غیر از چندتا سوال که سر کلاس حل کرده بود خودش هیچکدوم رو حل نکرده بودم :/ میخواست بندازتم بیرون :| البته میدونید چی این وسط بد بود؟ اینکه این یارو مادرگرام رو دوشنبه‌ها میبینه و اصولا راجب من باهم حرف میزنن و من پیش خودم گفتم الان میره میگه: خانومِ ... از این به بعد دیگه لازم نکرده دخترتون سرکلاسای من بیاد. :/// البته که خداروشکر به خیر گذشت و گویا همو ندیدن.. هووف :/ 

3. در ادامه‌ی شماره یک اینو هم بذارید بگم براتون! امتحان ترم کامپیوتر داشتیم سه‌شنبه؛ بعد من ۴ جلسه اخرشو کلا نبودم :/ دو جلسه‌شو که پنج‌شنبه گذاشته بود که کلاس داشتم نرفتم! دو جلسه بعدشم شنبه بعدش بود که چون کارای کفا مونده بود نرفتم سرش و رفتم برا ارائه خودمو آماده کنم. از شنبه هم به پریناز سپردم که جزوه‌هاشو که تو کانال گذاشته بریزه رو فلش بیاره برام که تهشم با این مواجه شدم که نیاورده و وقتی بهش گفتم چرا و تیکه انداختم برگشت گفت "وظیفه‌م نبوده که!" و منم فقط گفتم "اره وظیفه‌ت نبوده" و رفتم. باید به جاش خیلی حرفا میزدم در جوابش ولی همشو خوردم و فقط توی دفترم نوشتم.. و خب اینکار پریناز باعث شد من تازه ساعت ۸ شب جزوه‌ها بیاد دستم! جزوه‌هایی که هیچی حالیم نمیشد ازشون و در اخر هم ۳ تا سوال ۲ نمره‌ای ننوشتم کلا :// توعمرم نشده بود سوالی رو واقعا هیچیشو بلد نباشم که بخوام سفید بذارم -_- اونم یه سوال دو سوال یه یه نمره نیم نمره نه :/ 6 نمره ننوستم فقط :/// دیگه غلطا و اینام رو حساب نکنم بهتره :/ 

4. نمیخواستم پستم اینقدر راجب درس و نمره باشه ولی حالا که اینقدر راجب درس و نمره شده پس بازم در همین مورد میگم و اتفاقات غیر درسی رو میذارم بعدا مینویسم براتون :)) 

5. میدونید من آدمیم که اگه نخوام درس بخونم، نمیخونم. شده هیچکاری غیر درس خوندن هم نداشته باشم ولی اگه نخوام نمیخونم! مثه این چند وقت که نه تله بود و نه وب؛ ولی من حتی میزان درس خوندنمم اومد پایینتر! پیش خودم میگفتم دلیل درس نخوندنم اینان و حالا که نیستن میشینم میخونم ولی نشد! چون نمیخواستم! چون علاقه‌ای نداشتم!! میشستم پشت میز و به کتاب دفتر بازِ جلوم نگاه میکردم و غرق خیال میشدم :) اون اولاش البته کتاب هم میخوندم. کتاب "عقاید یک دلقک" که خب زود تموم شد و نمیدونم چرا، ولی بعدش نتونستم کتابی رو شروع کنم. دلقک رو هم قبل اون سه‌شنبه شروع کرده بودم که تونستم ادامه بدم وگرنه شاید اونو هم نمیتونستم بخونم.. 

6. اینهمه حس کرختی و بی علاقگی نسبت به درس در من واقعا بی سابقه‌ست و تا حالا نشده بود اینقدر دلم نخواد درس بخونم و از اون بدتر برام هم اهمیت نداشته باشه اگه یه وقت منفی بگیرم و یا کم بشم. هیچ اهمیتی! 

7. جیییییییییییییغ هواااااااااااااار (فقط بخاطر تو زهرا D: )

۵
شهر من
در پشت دشت آرزوها نیست
شهر من
در خواب و رویا نیست
گرچه خالی از خیال و آرزو و پر ز نیرنگ است
سینه در آن سخت دلتنگ است
اما شهر من
جای جز اینجا نیست..
طراح قالب : عرفـــ ـــان قدرت گرفته از بلاگ بیان