فردا میخوام برم دانشگاه شباهنگ‌اینا D:

+ چهارشنبه‌ها زنگ آخر نمیریم کلا سر کلاس (یه هفته درمیون تاریخ و محیط زیست داریم.) چون ساعت کلاس IYPT اون موقع‌ست. زنگای زمین رو هم نمیریم چون چیز خاصی نمیگه :/ 

++ سه‌شنبه هفته پیش موندیم مدرسه و چقدر خوشحال بودم که باز دوباره مثل پارسال تا شب موندیم مدرسه ^_^ ایشالا از این به بعد دیه شروع میشه موندنامون ^_^ 

+++ یکشنبه کلا سرکلاسا نرفتیم و فقط زنگ اخر رفتیم امتحان جبر دادیم و بقیه روز رو داشتیم مقاله‌هامونو کامل میکردیم تا بفرستیم. ایشالا که این مرحله رو قبول میشیم :)) 

++++ همونطور که تو عنوان گفتم قراره برم دانشگاه شباهنگ‌اینا ^__^ و بی‌نهایت از این‌بابت ذوقمرگم ^__^ همینجوری الکی :دی 

قراره فردا یاسمن با دوتا از بچه‌های نهم و مربیمون برن که آزمایشاشون رو اونجا انجام بدن و منم خیلی شیک خودمو چسبوندم بهشون و میخوام برم D: 

+++++ نمیدونم دقیقا قضیه چیه و چرا اینکارو میکنن ولی مربیمون دیشب گفتش که قراره آقای سالاری چهارشنبه بیاد و از کارامون بازدید کنه و باید آماده باشیم که جواب سوال بدیم و اینا.. و چیزی که جالب توجه هست اینه که درسته ایشون داور هستن، ولی از طرفی خودشون مربی یکی از تیمان و خا اینجوری قشنگ هرکار خفنی که ما کردیم و اینکه وضعیتمون چطوره و اینا رو میفهمن :| 

۴

ذهن من

توی یکی از قسمت‌های بیگ‌بنگ امی و شلدون داشتن روی یه موضوعی کار میکردن و فهمیدن که وقتی دعوا میکنن، راه‌حل‌های بهتری به ذهنشون میرسه و بهتر میتونن مسئله‌ها رو حل کنن. و توی قسمت دیگه هم وقتی امی داشت مغز شلدون و کارکردش رو بررسی میکرد دید که وقتی شلدون عصبانیه کارکرد مغزش بهتر میشه. 

حالا اینا رو گفتم تا برسم به اینکه بگم فک کنم منم یه‌جورایی اینجوریم. فقط با این تفاوت که وقتی استرس داشته باشم برعکس خیلیا ذهنم بهتر کار میکنه. حالا چطور به این نتیجه رسیدم؟ اینجوری که وقتایی که خیلی برای امتحان خوندم و با آرامش کامل میرم سر جلسه و استرس ندارم، مغزم کمتر روی سوالا وایمیسته و فکر میکنه و سریع میگذرم و این باعث میشه که نمره‌م کمتر بشه! اما وقتایی که زیاد نخوندم و استرس دارم، ذهنم روی هر سوال تمرکز بیشتری داره و زمان بیشتری میذاره و همه‌چی رو با دقت بررسی میکنه، چون به خودم اطمینان ندارم و الکی فکر نمیکنم که بلدم. همین باعث میشه بهتر اون امتحان رو بدم. 

.

معدلم شد 16.1 و ازمون گزینه۲ رو هم گند زدم :)) تاریخ‌سازی دارم میکنم قشنگ و رکورد میشکونم هی :))))

۱۴

دعا کنید برام

دعا کنید فردا آزمون رو خوب بدم. تنها امید و چیزی که برام مونده همین آزمونه.. اگه اینم خراب بشه دیه خیلی سخت میشه خودمو بتونم جمع و جور کنم.. 

دعا کنید فردا عصری با اسکرین شات جذاب بیام براتون پست بذارم و بگم که چقدر خوشحالم و دعاهاتون مستجاب شد و من آزمونمو خوب نه، عالی دادم [لبخند چپلوک]

۱۱

تا حالا شده هی تلاش کنید، هی به خودتون انرژی مثبت بدید و کلا هرکاری از دستتون برمیاد بکنید و باز هم نتیجه نگیرید؟؟

من الان تو این وضعیتم! برعکس پارسال درس میخونم؛ تست میزنم؛ و حتی تکلیفامو همه‌رو خودم به موقع انجام میدم؛ استرسم هم واقعا کم شده؛ اما یه نمره‌هایی گرفتم امسال که خودمم نمیتونم باور کنم که اینا نمره‌های منه واقعا.. 

فک کنید ته اینهمه تلاش، نمره‌تون بشه 13.5 , 16.5 و از این دست نمره‌ها.. 

حالا پارسال نه سر کلاس میشستم و نه درس میخوندم و نه تکلیف مینوشتم و نه حتی وقتی سر کلاس بودم گوش میدادم! اما نمره‌هام خیییلی بهتر بود واقعا.‌.. 

نمیدونم واقعا باید چیکار کنم.. به شدت بی دقت شدم و محاسباتم اشتباهه یا سوال رو یه چیز دیگه میخونم کلا.. 

بدتر از نمره‌هام و اینا، اینه که وقتی کارنامه‌م بیاد خانواده‌گرام فکر میکنن که من پا گوشیمم و درس نمیخونم و بهشون دروغ گفتم.. ولی واقعا واقعا اینطور نبوده و من امسال خیییلی کمتر اومدم پای گوشیم و به‌جاش درس خوندم.. 

تنها امیدم به آزمون گزینه۲ آخر هفته‌ست که خوب بدم و رتبه بیارم تا بشوره ببره هرچی نمره بد گرفتم.. [لبخند چپلوک] 

برام دعا کنید که آزمونم رو خیلی خوب بودم و زیر ۵رتبه برتر مدرسه باشم حداقل.. [لبخند چپلوک]

۶

این‌روزهای من ^_^

1. دبیر دینیمون رو یادتونه براتون گفتم چجوریه؟ (کلیک، زنگ دوم) 

اون روزی نمیدونم چی گفتم که برگشت به بغل دستیم گفت یکی بزن تو دهنش و اینا.. بعدش گفت، شوخی میکنم منظورم همون ناز کردن و ایناست. بعد پرنیا، بغل‌دستیم، برگشت گفت که خانوم این راضی‌تره که بزننش تا نازش کنن :/ بعد اینم گفت واقعا؟؟ بدت میاد؟؟ گفتم آره. بعد گفتم واسه همینه وقتی شما راه میرید من اینقدر میرم تو میز دیه :دی :))) بعد دیه از اون روز دم هرمیزی که میخواد وایسه میگه "تو که بدت نمیاد؟" :)))) 

یه عادت دیگه‌شم اینه که میگه ماچ به لپت :|||| بعد پریروز من یه چیزی گفتم، برگشت اینو به من گفت، حالا منو میگی؟ قرمز شده بودم :| 

دبیر خوبیه‌ها فقط یکم لوس‌بازیاش از نظر من زیاده :| لازم به ذکره ۴۸ سالشه‌ :/ 


2. از اون روز که بچه‌ها فهمیدن من از بغل کردن بدم میاد هی با تعجب میگن "واقعا؟؟ "و من هم میگم "آره واقعا. من حتی نمیذارم مامانمم بغلم کنه '_' "بعد اینا هم همه کرمو :/ از اون روز هی منو که میخوان اذیت کنن، نزدیکم میشن و میخوان بغلم کنن :| -_- چند روز پیشا که دو نفر از دو جهت ریخته بودن سرم و من جیغ میزدم از این‌سرکلاس میرفتم اون‌سر :| :)))) یه‌بارم سنا خواست بغلم کنه از پشت که تا دستش خورد بهم، با یه جیغ پخش زمین شدم :| :)))) بنده خدا مونده بود :)))) 


3. دوشنبه زنگ آخر ورزش داشتیم، مثه هفته قبل همه باهم اول وسطی بازی کردیم و بعد یکم دعوامون شد و سنا که همیشه حس رهبری خاصی داره درونش بهش برخورد که حرفشو گوش نمیدیم و گفت اصن من میرم و منم گفتم "برو اقا برو" بعد اینم رفت :دی بعد دو بخش شدیم. پرنیا میخواست بره منت‌کشی، اما من و باران، رفیق سنا ،گفتیم که نره و اگه الان بره منت‌کشی بازم باید هی بره و اون خودش برمیگرده. و خا همینطور هم شده. بعد کلی مسخره‌بازی قرار شد فوتبال بازی کنیم. بعد بین اونهمه فقط من فوتبال بلد بودم :/ :))) سرم دعوا شده بود و اینقدر خندیدیم سرش :))) من که کف زمین بودم. بعد سر فوتبال هم اینقدر مسخره‌بازی درآوردیم و خندیدیم که از دوییدن نه، از خنده دلمون درد گرفته‌بود و نفسمون بالا نمیومد. ^_^ همه پخش زمین شدیم و تصمیم گرفتیم قل قل بازی کنیم D: نشستیم دور هم و پاهامونو باز کردیم و توپ رو بهم مینداختیم. بعد قرار شد جرئت حقیقتش کنیم و تهش هم شد صندلی داغ. کلی خوش گذشت و انرژی گرفتیم همه ^_^ حتی وقتی زنگ خورده بود بازهم کنار هم نشسته بودیم و منتطر جواب سوال بودیم و نمیرفتیم :)) 

این جمله‌ها و کلمات هم مینویسم تا یادگاری از کلاس 202 و جریت حقیقتامون بمونه :) 

با قضیه اوکی‌اید؟؟ اگه یه پادزهر داشته باشی به کی میدی؟ به کی نمیدی؟ ببین خونه‌ت آتیش گرفته... 


4. روز شنبه یا یه‌شنبه هم رفتیم کل کلاس وسط حیاط دور هم نشستیم و ناهارامون رو میخوردیم و بازی میکردیم و از کلاسای دیه هم اومدن حتی :)) خیلی خوب بود ^_^ بعد 201ای‌های غوزمیت همچین نگاه میکردن :/ :))) 


5. سه روز برا شیمی خوندم و تهش شدم ۴ از ۵ -____- :(( 


6. جبر شدم 1.5 از 3 :/ 


7. فیزیکمو هم واقعا نمیدونم چجوری دادم :/ منگ بودم بعدش قشنگ :| 


8. معدل خردادم از 19.59 شد 19.62 چون اعتراض زده بودم به نمره عربیم.


9. پرسش عربی، حفط شعر و امتحان حسابان دارم -_- باید برای iypt هم مقاله بنویسم :|| حسابان رو واقعا نمیدونم چی بخونم و حس بلد بودنِ بدی دارم -_- ولی مهم‌تر از خوندن حسابان برای من، حفظ آرامشم سر امتحانه! باید آروم باشم و بذارم تا آخر مغزم با آرامش اطلاعات رو بهم بده و سوالا رو حل کنم، مثل فیزیک. 

۱

شب کارنامه‌ است و من پریشان '_'

فردا کارنامه میدن [با کف دست به پیشانی میکوبد] و خب اگه یه وقت دیدین که دیه نبودم نگران نشید :| 

نمیدونم چرا حس شب‌های امتحان و استرس و اینا دارم و هرکاری میکنم عذاب وجدان میگیرم '_' انگار که امتحان داشته باشم و یکی هی بگه تو فردا امتحان داری بعد نشستی فوتبال میبینی؟ :// بد وضعیه خلاصه :/ 

من که دیه سپردم همه‌چی رو دست خودش و یه حسی اون ته دلم میگه وقتی سپردی بهش پس مطمئن باش به حرفات گوش داده.. :) 

برام دعا کنید معدلم بالا بشه.. :) همین که الان تو دلتون بگید آمین یا ایشالا که بالا بشه برای من یه دنیاست.. :) و مطمئنم خدا میشنوه و همینطور هم میشه.. :) 

۸

خودمو بکشم یا اینو؟!؟!

توی عربی یه جاخالی بود که به عربی نوشته بود که هفتاد و چهار به علاوه بیست شش میشه جای خالی و باید جواب جمع رو تو جا خالی مینوشتیم. بعد من اومدم زیر همون سوال حتی نوشتم که 74+26 عه اما توی جمعم اشتباه کردم و نوشتم مساوی90 و خب تو جا خالی هم نوشتم تسعون به جای مئه :/ حالا الان سه ساعت به دبیرمون گفتم که بابا من همه چیشو نوشتم و فقط جمعم اشتباه بوده، کم میشه؟ میگه اره تازه به دبیر ریاضی هم نشون میدم که کم کنه :|| الان فکر کردی خیلی نمکی؟؟ :/ سه ساعت حالا بهش بگو بابا مگه مهم فهم این نبوده که چی با چی جمع شده؟ میگه اگه کنکور بود چی؟ باید حواستو جمع کنی :// منم گفتم درسته، کنکور نبود و تشریحی بوده :// ولی خب کو گوش شنوا :/ میگه مهم اون مئه که بلد نبودی :/ این بین هم هی اصرار داشت که نشون دبیر ریاض میده :| نشون بده اصن -_- تهشم گفتم من زیرش جمع اعداد رو نوشتم و اگه ببینید متوجه میشید که فقط جمعم اشتباه بوده و فهم و دانش عربیشو داشتم! اونم برگشت گفت واژه میه رو بلد باید باشید تا نمره بگیرید -___- منم دیگه جوابی ندادم. چون تنها جوابی که میشد بدم این بود که ممنون که درک ندارید و کم میکنید -______- یعنی دلم میخواست چهار تا فحش بدم بهش و بعدم بلاکش کنم که اینقدر بی درکه -___- خو لعنتی من که همه چیم درسته میمیری نمره رو بدی؟؟؟ -__- تازه اونم این دبیر که اگه یکی پاسخنامه‌شو صحیح میکرد رد میشد خودش :| قشنگ نزدیک ده نمره از پاسخنامه‌ش اشکال درآوردیم :| 

۴

یک عدد دانش‌آموز کور با درکی متفاوت :|

واقعا نمیفهمم چمه.. واقعا نمیفهمم که چرا وقتی اینقدر خوندم باید اینجوری امتحان بدم.. غلطام از رو بلد نبودن نیستا! از روی درک اشتباه سواله :/ ینی من سوالو یه جور دیگه فرض کردم و حل کردم در صورتی که سوال منظورش اون نبوده و یه چی دیگه بوده :/ کلا همه چیزو یه جور دیگه میبینم :/ یا حتی مثلا شده سوالو سر امتحان یه چی دیگه خوندم :/ مثلا سوال گفته فاصله گلوله تا نقطه B بعد من فک کردم فاصله نقطه A تا B رو خواسته :| خب واقعا چرا؟؟؟ یا مثلا گفته بود بعد تعادل بازم مبادله انرژی داریم؟ بعد من خوندم که آیا کلا مبادله انرژی داریم؟ با توجه به اینکه تو شکل هم دمای یکی بیشتر از اون یکیه :| یا مثلا تو دینی تو سوال گفته بود که وقتی یکی قبل ظهر بره مسافرت و بیشتر از ۴ فرسخ هم بره روزه‌ش چی میشه و وظیفه‌ش چیه؟ بعد من گفتم روزه‌ش باطله و بعدا هم باید قضاشو بگیره. ولی میگن نه :| وظیفه‌ش اینه افطار کنه :| نه آخه شما بیا با منطق فکر کن ببین وظیفه‌شه افطار کنه؟؟ :/// خا معلومه که وقتی روزه‌ش باطله افطار میکنه :/ اصلا تعریف وظیفه ینی چی؟ ینی کاری که باید انجام داد و اگه ندیم فلان میشه :/ مثلا اگه افطار نکنیم گناه کردیم؟ که افطار کردن وظیفه‌مونه؟ :// مثه این میمونه اگه من موقع اذان مغرب افطار کنم گناه کردم :/ یا بی سحری روزه گرفتن گناهه :/ بابا خو اینکارو هر آدم عاقلی میکنه، وظیفه نیست که :| از ریاضی هم که نگم اصن -_- فرمول کلی توی مخرج 2a داشته و من فقط 2 گذاشتم و دو تا سوال رو کلا غلط کرده همین یه a -_- یا تو سوال خواسته بود دامنه و برد رو بنویسید و من اصلا ندیده بودم و بعدا بچه‌ها گفتن فهمیدم :| یا حروف کلمه تعطیل رو 6 تا حساب کردم و یه سوال کامل غلط شد :/// میبینید چه وضعیه؟؟؟ -_- بشین بخون همه‌چی رو بعد برو سر جلسه یا اشتباه یادت بیاد، یا یه‌جور دیگه بخونی، یا نبینی، یا درکت متفاوت باشه یا هم کلا پاسخنامه چرت بگه :/// خدایا چرا واقعا؟؟ گفتم ریاضی رو گند زدم فدا سرم بقیه رو خوب میدم. فیزیکمم که حتما ۲۰ میشم! ولی حالا چی؟ بازم دارم گند میزنم و فیزیکمم ۱۹ بشم کلاهمو میندازم هوا -_- پوووف چرااا واقعااا چراا؟؟ -_- 

۱۱

زودتر بگذرید لطفا! مرسی اه :|

فقط میخوام این روزا زودتر بگذرن و برسیم به ۲۷ خرداد و من با خیال راحت شروع کنم زندگی کردن! کلی برنامه دارم که تابستونو بترکونم ^_^ فقط تابستون بشه، همه رو زخمی میکنم D: 

+ درس خوندن شده یکی از سخت‌ترین کارا :/ اونم برا من :// نمیدونم چرا نتیجه نمیگیرم واقعا :/ اینهمه دارم میخونم و خودمو خفه میکنم و سعی میکنم سر جلسه استرس نداشته باشم ولی باز میرم اونجا گند میزنم و چشام آلبالو گیلاس میچینه -__- نمیدونم واقعا چیکار کنم :( پووووف...

۲۰

فدا سرم اصن :/

سخت بود. با وجود اونهمه خوندن و بلد بودن و اعتماد به توانای‌هام و دانسته‌هام، گند زدم. ساعت ۹ خوشحال امتحان رو تموم کردم و داشتم دوره میکردم. از همون موقع تا آخرش پای سوال ۵ بودم. ده تا جواب درآورده بودم و بازم به نظرم اشتباه بودن. سعی کردم آروم باشم و استرس نگیرم و به خودم امید بدم و بگم آنه تو میتونی فقط آروم باش. ولی خب بازم اشتباه دراومد و یک و نیم نمره پر :)) 

شاید در بهترین حالت ۱۸ بشم و این افتضاحه.. خیلی خیلی.. 

فقط الان دارم خودم رو با فداسرت گفتن و اینا آروم میکنم.. سینا حجازی گوش میدیم و ول میگردیم تو نت بلکه بشوره ببره گندمونو و بشینیم دینی بخونیم.. 

توقع زیادی ندارم دیگه از خودم.. فقط میخوام که معدل کل‌م بالای ۱۹.۵ بشه! به نظرم برای دوم دبیرستان معدل بدی نیست.

۸
سرگشته‌ی محضیم در این وادی حیرت
عاقل‌تر از آنیم که دیوانه نباشیم.. :)
طراح قالب : عرفـــ ـــان قدرت گرفته از بلاگ بیان