سفر نوشت3/ تماشا کنید :)

در راستای این پست [کلیک] اگر دلتون خواست این دوتا فیلم رو تماشا کنید :)) 

1. آهنگشو خییییییلی دوست دارم D: 



2. در این فیلم شما میتونید شاهد جیغ های اینجانب باشید D: 



۹

سفرنوشت2 / لحظه تحویل سال

لحظه سال تحویل مثه هرسال همه دور هم توی همون نقطه از زمین که هرسال جمع میشیم، جمع شده بودیم و همه کنار هم منتظر تحویل سال بودیم :)
نمیدونم توی اون لحظه‌ها به چی فکر میکردم :/ واقعا نمیدونم و یادمم نمیاد :|
بمب تحویل سال رو که زدن مثه چندین سال گذشته نه حال عمه (عمه مادرگرام) بد شد و نه بقیه کسی گریه‌ش گرفت بخاطر مرگ و نبود بی‌بی (مادربزرگ مادرگرام). میدونید چرا؟ چون زمان گذشته و فک میکنم ۵ سال شده و این معجزه زمان و گذرش هست! سال اول همه خیلی حالشون بد بود ولی الان نه و فقط بخاطر گذر زمانه! 

۳

سفر نوشت1

 قبل اینکه برسیم به شهرمون رفتیم روستای مصر. خاله هم یکم بعد ما اومد. خیلی جای خوبی و یا بهتره بگم عالی‌ای بود ^___^ اولش که کلی رفتم تو بیابون و رو تپه‌های شنی بالا پایین رفتیم و دوییدیم و جیغ زدیم و عکس گرفتیم و اینا ^__^ بعد که خالم اومد رفتیم همینجور وسط بیابون پیاده، تا جایی که دیگه نور نباشه و بشه ستاره‌ها رو قشنگ دید *_* واااااااااای که نمیدونید چقدر چقدر چقدر آسمون زیبا بود *____* آدم دلش میخواست ساعت‌ها زیر همون سقف آسمون دراز بکشه و نگاه کنه اون ستاره‌های خوشگل رو ^_^ 

بعدش رفتیم خونه‌ی یکی از اهالی همون روستا و یکی از اتاقاش رو اجاره کردیم ازش. برای شام هم نیمرو درست کردیم و خوردیم :) بعدش باز رفتیم یه سمت دیگه وسط بیابون و یکم آسمونو تماشا کردیم. دیگه ساعتای یک اینا خوابیدیم. 

صبح با صدای گوسفندا که حسابی گشنه بودن از خواب بیدار شدیم D: و بعد از خوردن صبحانه رفتیم جای موتور‌ها و ماشینا. بعد از یکم عکس گرفتن سوار از این موتور چهار چرخه‌ها شدیم ^_^ اول من و داداشم نشستیم پشت یارو :/ واااااااای خدای من نمیدونید چقدر هیجان داشت و عالی بود ^___^ اگر یه وقت رفتید مصر حتما حتما سوار شید! اینقدر جیغ زدم که فکر کنم گوش یارو نابود شد D: اونم نامردی نمیکرد بدتر میکرد :/ بعد دیگه دید خیلی جیغ میزنم برگشت پشت رو نگاه کرد با تعجب و یکم ارومش کرد. بعد داداشتم گفت توجه نکن بهش شما برو :| یه همچین داداشی داریم :/ بعد یه جا دیه باز برگشت گفت یکم به خودت استراحت بده :/ :دی منم گفتم نه، من اومدم اصن که جیغ بزنم D: خلاصه که جاتون خالی خییییلی خوب بود ^_____^ بعد از اینکه پسر و دخترخاله‌م هم سوار موتور شدن رفتیم یه ماشین آفرود کرایه کردیم که هیجانی ببرتمون ^_^ هممون نشستیم و منم جلوی ماشین نشستم. اولش نمیخواستم ولی بعد دیدم نه از همه جاش بهتر بود ^_^ کلی هممون جیغ زدیم و کیف داد ولی خا موتور بهتر بود D: 

بعد از اون باز با خاله رفتیم وسط بیابون و خل بازی دراوردیم D: کلی هم رو شن‌ها دوییدیم و دنبال هم کردیم D: هنو زیاد نگذشته بود که یهو دوتا جونور اومدن زیر پام و منم کفش پام نبود و اینا -_- و همین باعث شد برم تو ماشین بشینم و نرم بیرون :| دیگه ساعتای دوازده ظهر بود که به سمت شهرمون حرکت کردیم. 

این بود انشای من D: 

۴
شهر من
در پشت دشت آرزوها نیست
شهر من
در خواب و رویا نیست
گرچه خالی از خیال و آرزو و پر ز نیرنگ است
سینه در آن سخت دلتنگ است
اما شهر من
جای جز اینجا نیست..
طراح قالب : عرفـــ ـــان قدرت گرفته از بلاگ بیان