ممنون میشم اگه کمک کنید. (موقت)

+ بچه‌ها کسی اینجا دانشگاه علوم تحقیقات میره؟ اگه آره لطفا تو خصوصی بهم بگه. کار دارم. ممنون :)) 

++ میدونید که از کجا میشه یه آمپلی فایر (درست نوشتمش؟) یا ساب بوفر (اینم درسته؟ :| ) خیلی قوی پیدا کرد؟؟ دوتا سوالمون لنگشه :( خواهش میکنم اگه میدونید بهم بگید. ما بخاطر این دوتا سوال رفتیم شریف، اما برا اونجا هم قوی نبود. 

پ.ن: اگه بتونم فردا یه وویس ضبط میکنم و کل این هفته رو تعریف میکنم ^_^ (اومدم بنویسم ولی دیدم تو نوشته نمیتونم خوب بیان کنم همه‌چی رو.)

۶

بعضیا وجودشون لازمه برای راحت‌تر شدن این زندگی

صبح‌ها قبل کلاس یا غر میزنیم راجع به درس و امتحان و دبیرا، یا داریم درس میخونیم. 

زنگ تفریح‌ها همش راجع به درس و نمره و امتحان و این چیزا حرف میزنیم. 

دیگه دارم دیوونه میشم. منم آدم غرغروایم ولی دیگه نه در این حد. اینجوری فقط هی حال آدم بدتر میشه. 

به خدا دلم میخواد فقط یه زنگ تفریح دیگه، یه صبح دیگه، با بهی و پری و همتا و سارا و الی و شکیب بشینیم دور هم و از خودمون بگیم. از زندگی بگیم. از فامیلامون. از اتفاقاتی که برامون افتاد. باهم حرف بزنیم و به چرت و پرتامون بخندیم. اونقدری بخندیم که من در حالی که دلمو گرفتم و عینهو اسب آبی دهنم بازه و دارم میخندم، برگردم بگم بسه تروخدا مردم دلم درد گرفت و باز بخندم.. 

فقط یه‌بار دیه صبح بعد بازی بارسا و من نیکی از دو طرف حیاط جیغ زنان بریم سمت هم و از خوشحالی ندونیم چه کنیم و با آب و تاب برای هم از صحنه‌های مختلف بازی بگیم.. 

یه‌بار دیه بشینیم وسط راهرو و من خامه‌شکلاتی رو بذارم لا نون تست و بدم بهشون و باهم صبحونه بخوریم..

یه‌بار دیه بپریم تو حرف همو نذاریم کسی حرف بزنه..

یه‌بار دیه روز تولدم کیک ببرم مدرسه و دور هم بخوریم.. 

یه‌بار دیه فارغ از درس و امتحان کنار آدمایی که بهشون میگم دوست بشینم و یادم بره که زنگ بعد امتحان دارم یا زنگ قبلش امتحانمو گند زدم.. 

این‌روزا بیشتر از همیشه به بودنشون کنارم نیاز دارم.. به بودنشون که باعث بشه این روزا قابل تحمل بشن.. به بودنشون که انگیزه بده بهم برای رفتن به مدرسه.. برای ادامه دادن راهم.. برای خندیدن از ته دل.. داره یادم میره کم‌کم چجوری میشه که آدم دلش از خنده درد میگرفت..

۱۰

خدایا شکرت :)

خدایا بابت تمام آرامشی که امروز بهم دادی و همه‌چیز رو برام آسون کردی، شکرت [لبخند چپلوک] 

این شما و این عکس پخش شده من و بهار توی وبلاگ D: + محبوب دل‌ها ^_^

خب برای دیدن چهره‌ واقعی من بهار روی کلمه کلیک، کلیک کنید. (حالا اینکه روی کدوم کلیک، باید کلیک کنید تا عکس نشون داده بشه و درواقع اون کلیک، کلیک درست باشه و شما تونسته باشید کلیک درست رو پیدا کنید و کلیک کنید، بسته به هوشتون داره.)  :/ :دی و لازم به ذکر هست که بگم راستیه منم و چپیه هم بهار ^_^ 

.

اینم سندی‌ست بر محبوب دل‌ها بودن فینگیلی من ^__^ آدم دلش میخواد گاز‌گازیش کنه خب ^___^ [لبخند چپلوک] 

پ.ن1: بهم بگید که روی چندتا کلیک، کلیک کردید تا کلیک درست رو پیدا و کلیک کردید تا عکس من و بهار رو ببینید D; 

پ.ن2: پرو خودمم عکسش این فینگیلیه ولی خا نشد تو سرچ بیاد و کنار هم همشون باشن. 

پ.ن3: مسخره هم خودتونید D: 

۱۳

فقط بگذرن برن این روزای دبیرستان..

× فهمیدم کجای کار میلنگه! اینجاش که من تمرکزم سرکلاس خیلی اومده پایین و خب من از اون دست آدمام که سرکلاس خوب یاد میگیرن و اگه خوب یادبگیرن دیگه نیاز ندارن که تو خونه خیلی بخونن و زمان بذارن. 

امسال شیطون‌تر شدم و مثل پارسال که غیر از برای پرسیدن سوال صدام در نمیومد، نیستم. علاوه‌بر خودم، توی کلاس به شدت شلوغ‌تری هستم و همش یه عده ۳، ۴ نفری اون پشت کلاس حرف میزنن و کلاس رو میریزن بهم و باعث میشن که تمرکز نتونیم بکنیم و کلا جو خوبی نباشه! 

حالا الان به این نتیجه رسیدم که باز بشم مثل پارسال و هیچ حرفی غیر از سوالای درسی نزنم و سعی کنم تمرکز کنم روی صحبت‌های دبیر. 

+ دیروز که پیش مشاورمون بودم میگفت آنه ذهنت آشفته‌ست چرا؟ گفتم: "خودمم اینو فهمیدم ولی واقعا هرچی فکر میکنم نمیفهمم چرا باید ذهنم آشفته باشه. حتی پیش خودم گفتم نکنه عاشق شدم :/ ولی واقعا هیچکی نیست که عاشقش شده باشم! بعدشم اصن اهل این چیزا نیستم." همونطور که در اتاقشو داشت قفل میکرد، گفت: " امیدوارم فقط از این آشفتگی پسر نزنه بیرون." داشت میرفت سمت پله‌ها؛ برگشتم گفتم: " نه‌بابا پسر کجا بود. از این بابت مطمئنِ مطمئن باشید که اصلا تو این وادی‌ها نیستم!" 

÷ من تا الان هر دبیر فیزیکی که داشتم واقعا خوب و حتی محشر بوده و خداروشکر تا قبل امسال هم هیچ مشکلی با این درس نداشتم و اصولا نمره بالای کلاس بودم. مثلا پارسال تنها نمره ۲۰ ترم اول من بودم یا کلی امتحانای دیگه که من بالاترین نمره پایه بودم. اما امسال نمرات بسیار جذابی :| از این درس گرفتم. اولیشو شدم 13.5 از 18 و امتحان دومش رو هم شدم 14.25 از 20. کار ندارم به اینکه این امتحاناش سخت بوده واقعا و همه همینن و حتی کار ندارم به اینکه کوییزاش رو یا کامل شدم و یا حداکثر یک نمره کم آوردم. میخوام بگم برای اولین بار من به شدت با دبیر فیزیکمون مشکل دارم. نه که آدم بدی باشه و اینا، نه! مسئله اینه که واقعا دبیر خوبی نیست و یا حداقل برای من دبیر خوبی نیست. فکر میکنه اینجا دانشگاه هست و ماهم دانشجو. سوالا رو عموما حل نمیکنه و جواب آخر رو میگه و تک و توک اگه حل کنه. توقع هم داره ما همه‌چی رو فول فول بلد باشیم. مثلا امروز یه سوال رو ازش خواستم که حل بکنه. جوابم درست بود ولی از راه اون که تانژانت بود نرفته بودم و گفتم الان پسفردا تو امتحان بده اینجوری بنویسم میگه مثه من ننوشتی نمره نمیدم :| بعد برگشته میگه که چیشو مشکل داری؟ میگم راهم فرق میکنه، میخوام مدل حل شما رو ببینم. بعد گفت پ هیچی نمیخواد :/ بعد بقیه بچه‌ها هم ازش سوال پرسیدن از این سوالِ و خب اونم با یه حالت انزجار و اجباری رفت ماژیک برداشت و همونطور که به جون ما غر میزد شروع کرد حل کردن و در این بین هی میگفت که آخه اینم باید حل کنم؟ از اول پس شروع کنیم. من میگفتم اون مدرسه ضعیفن ولی نه اصن اینجوری نیست اونا خیلی هم خوبن. هی از اینجور حرفا زد. خب که چی آخه؟؟ اگه سوالِ چرت و راحتی بوده، پس چرا توی تمرینات دادی؟؟؟ 

بعد علاوه‌بر اینا، این خانوم نمیدونم چرا، ولی با من به شدن لجه '_' کلا از من فک کنم خوشش نمیاد '_' (به درک نیاد :/ ) مثلا شنبه یه سوال بود گفت گروهی حل کنید. من و پرنیا (بغل‌دستیم) باهم حل کردیم و عین هم نوشته بودیم. فقط تفاوتمون این بود که پرنیا نمودارشو رسم کرده بود و من هنوز فقط نقطه‌هاش رو گذاشته بودم. پرنیا نشون داد بهش که ببینه درسته یا نه. داشت نگاه میکرد و نمیدوست مثلا H چند شده و من برگه‌مو نشونش دادم و گفتم خانوم من بالا سرشون مقدارشونو نوشتم میخواید ببینید. بعد برگشته میگه: "این چیه آنه؟ خیلی داری کم‌ کاری میکنی. بی‌تفاوت شدی اصلا." و من همینجور پوکر مونده بودم که چی داری میگی تو بابا؟ :/ فازت چیه اصن؟ :| 

امروزم که همچین عصبانی و اینا اومد سر کلاس و گفت مشقا رو میبینم و اینا. آخه اون کلاسی‌ها ننوشته بودن و این باعث شده‌بود قاطی کنه. همه رو کامل نوشته بودم، بعد خانوم گیر داده به چارتا دونه فلش جریان که اصن مهم نبودن و فقط برای خودمون باید میذاشتیم. میگه چرا نذاشتی؟ میگم خب تو ذهنم بود. میگه نقص تکلیف. منم مستمرتو تو ذهنم میدم. آخه فازت چیه تو؟ :||||| مشکلت چیه واقعا با من؟؟ گیر چارتا دونه فلشی؟؟؟ ۲۰ تا دونه سوال با اون همه راه‌حل زیاد حل کردم برات مهم نبوده، الد چارتا دونه فلش که بود و نبودش فرقی نداره اینقدر مهمه؟ :||| 

۳

همین دیه.. '_'

هی میخوام بیام حرف بزنم و مغزمو خالی کنم، ولی تا میام اینجا انگار که تهی شده باشم از همه‌چی. فعلا اجالتا این پست بهار رو بخونید. (کلیک) [لبخند چپلوک] 

به قهقرا رفتگانم '_'

1. IYPT بالاخره جواباش اومد و خب قبول شدیم ^_^ فقط میخواستن بچه‌ها حرص بخورن :/ من که عین خیالمم نبود، نمیدونم چرا :-" 

۲۲ آذر احتمالا آزمون کتبیه و کلی باید بخونیم. ۲۳ آذر هم آزمون گزینه۲عه که خیلی برای دبیرامون مهمه '_' ولی خا یحتمل گند میزنم :| 

2. هرچقدر حال من بعد امتحان بهتر باشه یا حسم قبل امتحان بهتر باشه؛ میزان گند زدنم بیشتر خواهد بود :| 

مثلا فیزیک رو گفتم عالی دادم و قبلشم هی گفتم همه‌مون عالی میدیم، حالا امروز برگه‌ها رو داد من شدم 14.25 ://// بقیه هم نمره‌ها از 18 شروع میشد و کلی نمره 3 و 5 و 7 و اینا داشتیم :| 

3. موسیقیمون داره به قهقرا میره. سینمامون داره به قهقرا میره. مملکت داره به قهقرا میره. منم دارم به قهقرا میرم :| 

4. حدقه چشم راستم از صبح بدجوری درد میکنه و باعث شده سرم درد بگیره. درد چشمم واقعا دیوانه و کلافه‌کننده‌ست -_- زدم ببینم علتش چیه، خیلی علتاش ناجور بود :| خلاصه خوبی بدی دیدین حلال کنید :| 

5. جلد یک کتاب هالیدی رو جمعه خریدم و بسی ذوقمندم ^_^ 

6. چقدر چقدر چقدر آدما به معنای واقعی کلمه بی‌ادب و بی‌تربیت شدن. اصلا براشون مهم نیست طرفشون کیه و چه رابطه‌ای باهاش دارن، سر هرچیزی، حتی شوخی، هرچی از دهنشون در میاد میگن. سر ساده‌ترین چیزها چنان فحش‌هایی میدن که من حتی تو ذهن خودمم خجالت میکشم بگم :/ 

7. دبیر ادبیاتمون واقعا محشره از همه نظر ^__^ حیف آدم اهل کراش زدن نیستم، وگرنه تا الان صدبار روش کراش زده بودم بس که لعنتیه این آدم ^_^ تازه رتبه کنکورشم 11 بوده و دوتا رشته همزمان خونده! ادبیات و فیزیک. ^_^ 

8. امروز پایه دهم و یازدهم باهم نشستیم یه زنگ درنا درست کردیم تا یه‌سری از بچه‌ها که با قرعه‌کشی انتخاب شدن، به همراه دبیر حسابانمون، اونا رو ببرن توی بخش کودکان یکی از بیمارستان‌ها آویزون کنن ^__^ حدود 1100تا درنا درست شد و یک میلیون هم پول جمع شد برای خرید داروهاشون ^__^ البته من دیر رسیدم و سهمم از اون همه درنا فقط یه‌دونه شد :( اسمم هم درنیومد که برم :( هرچی هم گفتم منو قاچاقی ببرن قبول نکردن :((( 

اینم درنای من، اولین درنایی که تو عمرم درست کردم [لبخند چپلوک]

9. همونطور که تو عکس بالا مشاهده میکنید، شایدم نکنید :/ دور ناخونم زخمه :/ البته این بهترین ناخونم از این حیثه و بقیه‌ش خیلی زخمی‌تره :| یکی باید این پرگار من رو برداره از رو میز و نده بهم، تا اینقدر پوست اطراف ناخونام رو نکنم :/ البته یه مرض دیه هم پیدا کردم و اونم کندن پوست لبم از داخل و بیرونه :| 

10. فک کنم بهتر باشه دیگه جلوی خودم رو نگیرم و حتی اگه در حد دو سه خط هم حرف یا خاطره دارم همون موقع بنویسم، تا رو هم جمع نشه و دیه کلا نگم! 

 11. فعلا همینا تو ذهنم بود :)  

۲

میشه امسال رو به عنوان سالِ "تلاش‌های ناکام" نام‌گذاری کنم :// + گویا کلا فایل ارسالیمون رو نخوندن :|

مسابقات IYPT سه مرحله داره. مرحله اول، ارسال مقالات علمی هست که اگه تیمی قبول بشه، میتونه به مسابقه ادامه بده. که امسال ارسال مقالات تا ۲۰ آبان مهلت داشت و ۳۰ آبان هم، یعنی دیروز، جواب‌های این مرحله به صورت ایمیل ارسال شد. مرحله دوم، آزمون کتبی از فیزیک عمومی و پایه که هالیدی و ایناست و فیزیک تخصصی از ۱۷ تا سوال IYPT هستش که امسال حدودا در تاریخ ۲۲ آذر برگزار میشه. مرحله سوم که مهمترین بخش مسابقه‌ست، اواسط بهمن ماه برگزار میشه و تیم‌های برگزیده توی مراحل قبل اونجا به رقابت باهم میپردازند و در آخر هم به تیم‌های برتر مدال داده میشه. 

پارسال ما با یه‌سری مقاله که خودمون فکر میکردیم که چقدر خوبن و فلان، اما در واقع توی اون چارچوبی که باید میبود نبود و حتی انگلیسی هم نبود! قبول شدیم مرحله اول رو. 

برای مرحله دوم کلییی نشستیم دور هم خوندیم و به هم بخشای مختلف هالیدی رو درس دادیم و باهم تونستیم جلد یک رو تموم کنیم. اما آزمون به این سختیا نبود و بدون خوندن هم میشد کامل شد. بعد آزمون تازه فهمیدیم که ارائه‌ها باید به زبان انگلیسی باشه. 

۵ نفر بودیم و کلا ۵ تا سوال آماده داشتیم و همونجوری رفتیم مسابقه. 

درست که ضعیف بودیم و ناوارد و نابلدِ بازی؛ اما خیلی نامردیا شد در حقمون واقعا. تهشم بخاطر این نامردیا شدیم آخر :) (فک کنم دفعه اوله دارم اینجا میگم که آخر شدیم.) 

اینا رو گفتم که به چی برسم؟ به این برسم که بگم ما که امسال از مرداد شروع کردیم. کلی تئوری خوندیم. کلی آزمایش خفن انجام دادیم. کلی به اون دوتا تیم نهم کمک کردیم. کلی مقاله‌هامون خفن شد. ما که همه‌ی اینا بودیم، امسال مرحله اول رو هم قبول نشدیم :|  

نه بخاطر بحث علمیش‌ها! نه! که اگه مشکل علمی داشتیم، دوتا تیم نهممون هم نباید قبول میشدن! ولی خا اونا شدن ما نشدیم :/ چون گویا پارسال بی‌اخلاق بودیم :| یا چمیدونم لجن باهامون :/ کلا بخاطر همچین دلایل مسخره‌ و خنده‌داری :/ 

بچه‌ها که کلا افسرده شدن و از همه بدتر هم هلیاست که براش مسابقه و مدال خیلی مهم بود چون میخواد بره سوئد. ولی نمیدونم چرا من اینقدر بی‌خیالم و اصن ناراحت نیستم :| شاید چون یه‌چیزی ته دلم میگه که اشتباهی شده و ما قبولیم [لبخند چپلوک] 

ظهر به مادرگرام میگفتم نمیدونم چرا من هیچیم نیست واقعا :/ پارسالم که آخر شدیم همه از دم داغون شدن! واقعا داغونا! ولی من عین خیالم نبود :/ :دی بعد مادرگرام میگه تو از درون داغونی :/ گفتم واقعا نیستم :| حتی گریه هم نکردم :/ اونم منی که الان اینقدر حساس و گریه‌عو شدم که برا نمره‌هامم گریه کردم :/ 

هی از صبح خواستم بنویسم اینجا، ولی هی گفتم بذار خبر پیگیریای لیدرمون بیاد و ببینیم چیشده، که خب نیومد دیه منم اومدم نوشتم :) 

ینی هرکی بگه فداسرت و عیب نداره و از این‌چیزا.. و کلا بخواد دلداری بده با پشت دست میزنم تو دهنش‌ها :| 


بعدا نوشت: خب گویا مشکل داره حل میشه. مثل اینکه کلا فایل رو نتونستن باز کنن! بعد یکی نیست بهشون بگه خا یه پیام میدادین دوباره براتون بفرستیم ://// 

حالا امیدوارم الان که قراره بررسی کنن قبول شیم :)) 

۱۸

از من یادگرفته :دیییی

دیروز نورا خواست یکی رو نصیحت کنه بعد برگشت بهش گفت:" من بهترین و مهمترین چیزی که امسال یاد گرفتم این بوده که بخشنده باشم؛ که اینو از آنه یاد گرفتم." 

منو میگی دوقمرگ شدم D :))) 

بخاطر این حرفم توی یکی از بحثامون میگه --> کلیک 

۵

این حجم از قَلَیان (غَلیان؟) احساسات واقعا بی‌سابقه‌ست..

فک کنم باید یکم خودمو جمع و جور کنم.. دارم میشم یه آدم احساسی که تا چیزی میشه گریه میکنه و دیگه قوی نیست و توانایی روبه‌رو شدن با مشکلاتش رو نداره..

.

این روزا خیلی حواس‌پرت شدم.. نمیدونم چرا واقعا.. نه عاشق شدم.. نه چیزی اصن وجود داره که بخواد ذهن منو درگیر خودش بکنه.. 


۱۴
[لبخند چپلوک]
طراح قالب : عرفـــ ـــان قدرت گرفته از بلاگ بیان